<من از تمام دنیا،فقط آن دایره مشکی چشمان تو را میخواهم>
از چشمهایت ننوشیده بود�
که رفتی
اینگونه حد زدن
آیین کدام مسلمانیست؟
@D$D$D · ۶۴۸۹ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۷۳۵۶ رأی)
<من از تمام دنیا،فقط آن دایره مشکی چشمان تو را میخواهم>
از چشمهایت ننوشیده بود�
که رفتی
اینگونه حد زدن
آیین کدام مسلمانیست؟
<لعنت به حال من که برای تو مهم نیست>
سرگردان بمان
ای فکر
آشفته باش
ای حال
تنگ مشو
ای دل
بی جواب بمان
ای خواهش
تنها بمان
ای دست
سیاه بمان
ای بخت
او شما را نمیخواهد......
《《《کم》》》
آمدی بُریدی تازه کردی، جز خون نیافتی!
هندوانه به شرط چاقو نبود جانا، دل بود!
《《《کم》》》
مگر میشود
کسی
یک بار
سرش را روی قلبت
گذاشته باشد
و
هر ضربانت پس از آن
او را بطلبد....؟
《《《کم》》》
چون شب آید من به تشویش میرس�
آرزویِ لحظه ای نظر ز تو
شب آرام و گرفته و سیاه
میرود در فکر و عقلم انگار
بوسیدنِ پلک هایِ بسته ات رویای من
دانی هوش ز سرم بِبَرد جمله ی بالا؟
این قلم این کاغذ و این میز کار
بنویس از برایم تو خواهی هرچه را
من از دار و ندارِ این جهان
مینویسم از کسی که بی هوا
چشمانی را به دنیام هدیه داد
دردِ شب های مرا افزون داد
حال و روزم را فقط خود داند
دوایِ این فزونی را به پیشِ خویش دار
داند که خود چاره کند با نظری دردِ مرا
لیکن ندارد رغبتی به این دلِ آشفته حال
《《《کم》》》
مستی چشمت مـرا اول کمی عیاش کرد
رفته رفته از اراذل بعد ازآن اوباش کرد
هیچ میدانی که چشمانت چه با من می کنند
آنچه با درد ِ مفاصل شیرهی خشخاش کرد
پ ن:
برات آواز میخونم مردم میگن دیوون�
مردم که تورو ندیدن آخ که مگه میدونن
هوات مثه بهاره
چشات ترانه داره
تا تو به شب نخندی غصه داره ستاره
بارون ِ دونه دونه
به من میگن دیوونه
ببار روی دردا�
کی دردمو میدونه...................
دلتنگی و
این فاصله بسیار کُند درد بهار
که بهار فصل قدم زدن است
مگر چقر هوای شهرما دونفره ست؟
مگر چقدر باران پراکنده دارد این شهر؟
که قدم زنی و گپ زنی و بارانی شوی
مگر این دل چقدر تپش کند؟
که به انتظار گذشت هر تپشش
مگر این ابر بهار چقدر باران دارد؟
که در انتظار بماند که نبارد که نبارد
مگر از پرسه زدن های من و تو، کسی شاکی هست؟
که بمانیم و بسوزیم و نباریم با ابر
مگر با این قفسِ تنهایی به چند قفل شده ام مُهرموم؟
که از خویش و یار و زندگی، بینهایت افتاده ام دور
《《《کم》》》
فاصله را بردار�
از آنجایی که باید
از آنجایی که میشناسی تو مرا
از آنجایی که میگوید کیَم من
از آنجایی که نامم هم گوید قدرِ من
خط آخرِ سیاه مشقا�
از نام کوتاه من ک �
که کم کنم فاصله را کم شود
کم ِ من گویای تمامی فاصله هاست
کم را چه به بالادستان؟
کم را چه به شاهدُختان؟
کم را چه به فکری حتی؟
کم را چه به نفس کشیدن اصلا؟
کم
تُــــــــــــــــــو ....
خصـوصــی تـریـــن ....
نیــــــــازِ مَـنــــــی ....
کـه در گلـویــــم ....
با ســــیلیِ سـکـــوت ....
سُـرخ نگهات داشـتهام ....
سالها نخندیده لبم ،در انتظار بوسه است
نه لب دگر هر جای بوسیدنی ام داغ می کن�
ک �
پ ن:
حال من بعد از تو مثل دانش آموزی ست که
خسته از تکلیف شب خوابیده روی دفترش
با تو فهمیدم جدایی انتهای عشق نیست
آشنا کردی مرا با لحظه های بدترش
یک وجب دوری برای عاشقان یعنی عذاب
وای از آن روزی که عاشق رد شود آب از سرش
جای من این روز ها میزی است کنج کافه ها
یک طرف اندوه و من، یاد تو سمت دیگرش
<چقد معتادم به خوندن چتامون...>
هوایَ�
هوایِ
تهران است
بُق کرده
نمی بارَد
ک م
< اگه بگم راز دلم رو،تو هم کنارم نمی مونی..>
هرچی زخم خوردیم از
فامیل و دوست و آشنا بوده
وگرنه
غریبه چه میدونه زخم زندگیمون کجاست
که نمک بپاشه!
<ندارم کسی بهتر از تو،نداری کسی بدتر از من>
انعکاس چشمانتان بارش شهاب های درخشان
آقا زاده ی مولا علی را جز این انتظار نیست
کشتی نجاتتان در پی خواهان و عاشقان
کز دردانه ی کوثر ،مهربانی با خلق پنهان نیست
بهانه ی جنت و خلقت و دلدادگی روی زمین
پایانِ فروردین را جز میلادتان خوشتر نیست
شب میلادتان فرخنده و پُر نور باد
ک م
<این دیوونه باز از کوره در رفته...>
هر صبح که خورشید آید نور گستراند
سوالی داردم امروز چه می خواهی؟
هر صبح که ابر آید بارانی آورد
سوالی داردم امروز چه می خواهی؟
پاسخِ آفتابی و ابری من
خواسته یِ هر روز تکراری من
داشتنِ تو تا ابد خواهد بود
آرزو را تلاش می بایدش
تلاش را آنکه نیمه باشدش
من که نه نیمه و نصف نیمه ا�
حد تلاشم پاسخ خورشید و ابر
خوشبختی تو آرزوی دیگر است
از منِ نیمه نه، نصفِ نیمه نه، هیچ نیمه ا�
ک م
<ای فراموشی کجایی تا به فریادم رسی؟>
عصرهایی در زندگی هست
که دلت میخواهد
کسی باشد
حتا اگر ایمانی به دوست داشتنت
نداشته باشد
فقط باشد
اسکارلت دههی شصت
"سجاد افشاریان"
صنما ، ماه وَشا
مست نگارا ، جانا
عشق ِزیبای من
ای خوب ترین یار ، ســـــلا�
<کی شود دستانت را ببوسم، روی چشمام بذارم؟>
شعری که وصف تو را بجا باشد ندار�
بیتی که دلتنگی را توصیف کند ندار�
امشب ستارگان هم چشمی به ماه دارند
ماهی که سر برآورد امشب بی مثال است
قافیه شعرم را امشب آزاد گذار�
همانند همیشه مدح چشمات گذارد
صاحب شعرهایم بیت پایان تقدیمت
دوست دارم عزیزم تولدت مبارک
ک م
<آرزومی>
از اینجا شروع شد
رو یکی از نیمکت های پل نشستی�
سرمو کج کردم بذارم رو شونه ت
عصارو نشون دادی
گفتم این دفعه غلافش کن
بذار این بار
پام از گلیمم فراتر بره
بذار آروم ش�
آروم گرفت سرم رو شونه ی تو
سر تو رو سر من
از سرم زیاده ولی بازم بیا به خوابِ من
ک م
<یادت به طغیان می کِشد هر شب دل دیوانه را>
در نبودنت
حجم بودنت اونقدر زیاده
که حسابش از دستم میره
اونقدر زیاد که خودم خسته میش�
ی وقتایی میگم برو ی هوایی عوض کن زود برگرد
ی وقتایی خودزنی میکن�
چقد هستی و نیستی
کاش عکس چشمات
پلک میزد برام...
ک �
پ ن:
دلم تنگه برات میدونی
رو شمارت چن شبه زوم�
دیگه رو اعصابت نمیر�
دیگه هرچی بگی همونه
دلم تنگه واسه ی گیرات
خیلی دوست دارم دیوونه
دوست دارم بخدا تا وقتی بمیر�
دوست دارم تا نگی بخشیدی نمیر�
دوست دارم چند شبی خیلی گریه کرد�
دوست دارم وای الهی دورت بگرد�
<عمریِ غم تو دلم زندونیه،دل ِمن زندون داره تو میدونی>
در فراقِ تو شمعی روشن است
نام شمع قبل از شکستن دل بود
پروانه ای بودی که با بال زدن
شعله ور کردی دردِ پنهانی که بود
مرهمِ زخم هایِ شمعِ بینوا
پروانه ای که من میشناختم بود
پروانه بودن صبر میخواهد همش
انتظار نغیر از مهربانی تو بود
کم بود این شمع برای تو، اما شیدا
پروانه را با شمعِ کم سو نیست قرار
ک م
<اگه تُ بودم،یکم به من فکر میکردم>
بعضی وقتها میخوام دوتا باش�
خودمو بغل کنم بگم:
خیلی گناه داری لعنتی