K
Kian T a n h a ۸ سال پیش
پیام

دلتنگی و
این فاصله بسیار کُند درد بهار
که بهار فصل قدم زدن است
مگر چقر هوای شهرما دونفره ست؟
مگر چقدر باران پراکنده دارد این شهر؟
که قدم زنی و گپ زنی و بارانی شوی
مگر این دل چقدر تپش کند؟
که به انتظار گذشت هر تپشش
مگر این ابر بهار چقدر باران دارد؟
که در انتظار بماند که نبارد که نبارد
مگر از پرسه زدن های من و تو، کسی شاکی هست؟
که بمانیم و بسوزیم و نباریم با ابر
مگر با این قفسِ تنهایی به چند قفل شده ام مُهرموم؟
که از خویش و یار و زندگی، بینهایت افتاده ام دور
《《《کم》》》

آ
آنشرلی ۴ سال پیش
پیام

دل پیش کسی باشد، وصلش نتوانی
لعنت به من و زندگی و عشق و جوانی
در چشم همه روی لبم خنده نشاندم
درحال فرو خوردن بغضی سرطانی
آیا شده از شدت دلتنگی و غصه
هی بغض کنی ،گریه کنی،شعر بخوانی؟
دلتنگ توام ای که به وصلت نرسیدم
ای کاش خودت را سر قبرم برسانی

آ
آنشرلی ۴ سال پیش
پیام

عاقبت روزی مزار سرد من
معبد دنجی برایت می شود
عکس من با اخرین لبخند من
شاهد شب گریه هایت می شود
می گذاری سر به روی قبر من
سنگ قبرم می شود دنیای تو
از تمام انچه باهم داشتی�
یاد مـــــــــــــن می ماندو فردای تــــــو
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ♡

F
Farshad ۴ سال پیش
پیام

بی طاقتی این روزها جایی دلت گیر است
بو برده ام از شهر من قصد سفر داری
بو برده ام از عطر مشکوک تنت شب ها
جایی دگر عشقی دگر یاری دگر داری
سردی زمستانی در این گرمای تابستان
لب های بی رنگ و نگاهی بی ثمر داری
آهسته گفتی: دوستت دارم و از لحنت
معلوم شد از من کسی را دوست تر داری

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.