ت

تنـهاتـرین تـنها

@D$D$D · ۶۴۸۹ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۷۳۵۶ رأی)

K
Kian T a n h a ۸ سال پیش
پیام

<کسی خشکیده خون من رو دستاش
که حتی یک نفس از من جدا نیست>
دوری و درد فراق زان مَه رویَت تا به کِی؟
اشک تلخِ ساعتِ سه و سه دقیقه تا به کِی؟
حال ز جانِ نیمه ام خواهی چه را با من بگو
این همه عاشق کُشی ، فریادِ سینه تا به کِی؟
آن همه خوش خاطراتِ خویش را بی خود بگو
بر دلِ زار و مریضم جا گذاشتی تا به کِی؟
ک م

K
Kian T a n h a ۸ سال پیش
پیام

زمان در گذر و زندگی خاموش
تا ابد نشود خاطرات فراموش
جداییمان ظاهری و نمایش
درده نتونی کنی خواهش
گرفتار و خسته و تنها
نِشینم حوالی چشمات
با نگاه درد مرا میخواند
نباشد همدمی جز او خودش میداند
شب های دراز و یلدایی
تو نرفتی همیشه اینجایی
سوادم تا همین جا قد دهد
گذشت ثمریست که عشق دهد
مثل پرگاری که دور خویش زند
زندگی را پیله ای بر تن زن�
دل آزار شده ام ،سخت نمیخواهد مرا
حق دارد و صحبت نماند زین میان
ک م

K
Kian T a n h a ۸ سال پیش
پیام

< نـگاه تو مـرا میبرد به جایی، شاید میان موهـای نبافتـه ات>
جـان دهم از دیدنـت، هـرگز نـشد عادی بـرا�
بــد شدم از دوریـت، وقـت نوشدارو گذشـت
خـاطر مـن را اگر میخــواهی دور شــو اَز�
کـه تـورا ز خود بیــشـتر دوســت دارمـــــت
کــ مــ
آبان نامهربان خداحافظ

K
Kian T a n h a ۸ سال پیش
پیام

[لبیـــک یا اربـاب]
این شور زائراتو عشقه
اخلاص نوکراتو عشقه
از نجف تا خوده کربلا
تک تک موکباتو عشقه
یاد اون سفرم افتاد�
خاطراتش نرفت از یاد�
میدونی بخدا یک ساله
مست چای ابوالسجاد�
حیات من ممات من
با اشک تو پاک میشه سیئات من
سفینة النجاة من
تو دستای رقیته برات من