< نـگاه تو مـرا میبرد به جایی، شاید میان موهـای نبافتـه ات>
جـان دهم از دیدنـت، هـرگز نـشد عادی بـرا�
بــد شدم از دوریـت، وقـت نوشدارو گذشـت
خـاطر مـن را اگر میخــواهی دور شــو اَز�
کـه تـورا ز خود بیــشـتر دوســت دارمـــــت
کــ مــ
آبان نامهربان خداحافظ