چــه کـسی درک مـیـکـنـد
جـوانـی کـه در ایـن سـرما ، روی نـیـمکت پـارک نـشسته و خـیــره بـه روبـرو نـگـاه مـیـکـند...؟
@samanaliance · ۵۵۸ امتیاز
★★☆☆☆ ۲ از ۵ (۲۷۶ رأی)
چــه کـسی درک مـیـکـنـد
جـوانـی کـه در ایـن سـرما ، روی نـیـمکت پـارک نـشسته و خـیــره بـه روبـرو نـگـاه مـیـکـند...؟
مـن آن شـب را مـی بـیـنـ�
شبـی کـه زنـگ خـانـه تـان را مـیـزنـ�
وقـتـی کـه در را بـه رویـم بـاز مـیـکـنی
وقتی کـه چهار لیتری بنزین را رویـت خالی مـیـکـنـ�
و یـک کـبــــــریــت حــــــرامـت مـیـکـنـم... خــائـــن...
یـادش بـخـیـر اون قـدیـم نـدیـما کـوچـه خـیـابـونـا رو واسه لـولـه کشی مـیکـندن. از قـضا تـو هـمـون ایـام مـن یـه شـلوار نـو خـریـده بـودم و پـوشـیـدمـش رفـتم تـو خـیـابـون تـا جلو بـچه مـحل ها پـُـز بدم!!!!
همـیـنـجـور کـه مـشـغـول بـازی بـودیـم یـکی از بـچـه ها گـفت : بـیـاین بـریـم تـو چـالـه ها! مـن کـه مـثل اونـا زبـر و زرنـگ و زبــل نـبـودم ، شلـوار نـویی کـه پـام بود رو بـهانه کـردم و گـفتم نـه نـمیام. ولـی بـالآخـره بـا هـزارتـا دوز و کـلک خــــــر شـدم رفـتـم تـو چـاله :|
آقـا طـوری تـو ایـن چـاله هـا میدویـیـدیـم و حال میـکردیـم کـه آرمـستـرانـگ بـعـد از قـدم گـذاشـتـن رو مـاه ایـنقد حـال نـکـرد!
خـلاصه رسـیـدیـم بـه جـایـی کـه آخـرش بـود و خـیـلی هـم واسـه بـیـرون رفـتـن از اونـجا گـود بـود و مـن نـمـیـتـونـستم دربـیـام! اون دوتـا رفـیقـم از اون تـو بـیـرون رفـتن و مـن بـدبخت بی دسـت و پـا مـونـدم تـو چـاله ها حیـرون و گریــون!
چنـدبار هـم قید شـلـوارو زدم و سـعی کـردم دربـیـام امـّـا نـشد
خـلاصه تـو هـمون چـاله انـقد گـریه کـردم تا چـند نـفـر رهگـذر دلشون سـوخت مـنو با هـزار بدبـختی در آوردن!
آخر سـر هم با شـلوار خـاکی و پـاره پــوره رفـتم خـونه یـه فـــص کتـک نـوش جـــــــــــان کـردم (دلـتـون آب)
رفـیـق نـابـاب بـود اون زمـان داشـتـم؟ الـبـتـه خـودمـم دسـت و پـا چــلــفــتــی بـودمـا!! نـــــــــــــــــــه؟ :)
چـنـد روز قبل ، ایام تـعطیلات شمال بـودیـم ،
اون روزی کـه قـرار بـود بـرگـردیم تـهران دایـیـم هـی اصرار میکرد میکرد بـمـونین فـردا بـریـن هـی اصـرار میکــرد هـی اصـرار مــیکرد
بـابـای جیـگر طـلای مـنـم نـه گـذاشـت نه بـرداشـت به دایـیـم گفت : نـه بایـد حـتمـاً بـریـم ، Hermit فـردا باید بـره مدرسـه!!! :|
باباجـونـم! بـابـای خوشـگلـم! بـخـدا من دوسـاله که دانـشجـو ام!!
بـچـه ها شماره شـو میذارم شما بهش بـزنـگیـد بـگـید
منـم که به قـول مـانـی ¯\_(ツ)_/¯
<p>
رفتم نــوکیا 1100 بـخـرم یـارو گتفت 90 تـومـن! شـاخ در اوردم کـم بود مـا مـا کنم!
والا ما تا چـند وقـت پـیـش بـاهـاش گـردو و فـنـدق میشکوندیم! 90 تومـــــــــن??????</p>
<p>
بـد تـرین متـلک به یـک دختر : گـلابـتـون!! پـشـت کـــوه چـه خـبر؟
عـواقـبـش پـای خودتـونـا! :))</p>
حـــسـودی میـکنم! بـه آن کـودک خردسالی کـه بـی هیـچ چـشـمداشتـی ، آخـرِ صـفِ دستـه زنـجـیـــر می زند ، کـه شــاید بزرگــتـریـن انگـیـزه اش ، یـک لیـوان شـیـرکـاکـائـو باشد ، نـــه « چـــیــــــــز » های دیـگـر.....
ملاک خارجی ها برای خرید ماشین :
آیـنـه بـغل هـا دارای بخـارگـیر باشد
صـندلی ها راحتت باشـند
مجـهز به جی پی اس باشـد
و...
ملاک ایرانی ها برای خرید ماشین :
آقا اول بگو چقد تخفیف میدی ؟ :|
چندتا رفـتـه؟
مصرفش چـقـده؟
آمـپـیـلی داره یا نـه؟
ارتـفـاع خـورده ؟
<p>
چند روز پیشا دوســ دخـــدرم بهم گفت : مـعـلومه غـلـیـظ آرایـش کـردم ؟
بـهـش گـفـتـم : نــــــــه ... خـر هـمـون خـره فـقـط پـالـونـش عـوض شـده!
لعنت به دهانی که بد موقع باز شود! سه ساعت داشتم منت کشی میکردم!! :))))
دوســ دخـــدر بی جنبه ست ما داریم؟</p>
<p>
هــــــــــیــــــــچـکس .... لـیـاقـت اشـک هـای تـو را ندارد
پــــــــس....
هـمـچـیـن با زانـو بـزن تـو کـمرش کـه مـهـره هـای هـفـت و هـشـتـش جـابـجـا بـشه!!
وااااااالللللا اعصاب نذاشتن واس مـــــا ;)</p>
<p>
چند وقـت پـیـش داشتیم تو جاده میرفتیم ، دیدیم کنار جـاده درو و بر یـه ماشـین خیلی شـلوغــه. ما هم کــنـجکاااااو! پیاده شدیم ببـیـنیم چه خـبـره؟ دیـدیـم ماشیـن یه خانـومه خراب شده! (حدسش دشوار نبـود با اون خــیل جمـعـیت)
حـالا مـیـدونـیـد قضـیـه چـی بـود؟
داشـتـه بـا دنـده پـنـج مـیـرفـتـه ، مـیـخـواسـته بـذاره دنـده 4 اشـتـباه گـذاشته بود یک!! یـنی موتور از اگـزوز زده بـود بیـرون!
جمعیت مددکار :|
میل لنگ و یاتاقان :|
واشر سرسیلندر :'(
جـــــــان خـودم ژیـان مـاشیـن نـمیـشه ، زن جـمـاعت هم رانـنـده ، چـــــــــــــــــــی؟ نمیشه!
اگه قبول داری بنوازش ;)</p>
بـه مـامـانم میـگم : شـما که پول نداریـد برام مـاشین بخـریـن ، حداقـل یه موتور بـخـریـن بـندازم زیـــر پـام.
برگشته میگه : چــــــــــــــــــــی؟ موتـور؟ موتور بخـرم که 4 روز دیگـه بـری زیـر تـریلی مغـزت بـپاشه کف زمـین ؟ اصـن خودت درک! مـیری تو خیابـونـا " تــچــرخ " میـزنـی 4 نـفـر دیگه رو نـفـله مـیکنی سقـط میشـین به حــقّ پنــج تـن..!!!
چی بگم؟ :|
اون مـوقع ها که آلبوم قلب یخی مازیار فلاحـی اومده بـود ، دوس دخـدرم (خدای سوتـی) رفتـه بود آلبومشو بخره به یـارو میگه : آقـا ببخشید آلبوم مازیـار یـخی رو دارید؟
یـنی میگفت فروشندهه انقدر خنـدیده بود که باهاش نصف قیمت حـساب کرده بود!!
مـامـانم میـگـه وقــتی که مـن بـچه بــودم ، مـوقـعـی کـه بارون مـیـومـد و تــو چـاله ها آب جـمـع مـیشد مـن مـیـرفـتـم اون آبـــا رو میـخـوردیم :| ، واسه همینه که انـقدر خـل و چـل بـار اومـدم!
خـو مـادر مـن وقـتی بـهـت میـگم مـنو از پـرورشگاه آوردین چرا بر مـیـخـوره بــهت؟
مادر افشا کننده ی حـقایـقـه دارم من؟
انـجـام دادن هـر حماقتـی اسمـش پـایه بودن نیـــــست!
حـتی شـما دوســــــــــــــــــــــــــــــت عــزیــز!!!
تو تاکسی نشـسـته بودم داشتم اس ام اس بـازی میـکردم ، خسـه شدم. گوشـیمـو دادم بـه بـغل دستـیم گفتم خودت ادامه بده...
لامصب کاملاً در جریان بود!
امروز با بابام داشتیم تو اتوبان حکیم میرفتیم که یهو بابام گفت : به نظرت بوی سوختگی نمیـاد؟
مـن بـو کشیدم و گفـتم نـه بویـی حـس نمـیکنم!
در این لحظه بـابـام در اقدامی نـابـاورانه صدای ضبطو کم کرد !!
من :|
بابام :{) -------------> { سـیـبـیـلاشه
راننده ای که داشت سبقت میگرفت :|
تقاطع حکیم - کردستان :|
قضیه کم کردن صدای ضبط یه کم مشکوک نیست؟!
نمیدونم چه مواد شیمیایی داره قطرات بارون !
به محض رسیدن به زمین اکثر تاکسی ها تبدیل به تاکسی دربست میشوند :-|
یه قانونی هس که دخترا دارن .. به این عنوان:
دیر رسیدن بهتر از زشت رسیدن است :))
یه بار با رفقا رفته بودیم دربند. رفتیم توی یه قهوه خونه . یه آقای غول پیکری پشت دخل نشسته بود. نشستیم روی تخت ، من بلند صدا زدم : گـارسـون!!!
یهو اون آقا گندهه برگشت گفت : گارسون و زهر مار! نوکر باباتم مگه؟ پاشو بیا اینجا بگو چی میخوای کوفت کنی؟!
اون روز زهـرمارم شد :(
خودتونو بذارید جای من