H
Hermit ۱۳ سال پیش
جوک

یـادش بـخـیـر اون قـدیـم نـدیـما کـوچـه خـیـابـونـا رو واسه لـولـه کشی مـیکـندن. از قـضا تـو هـمـون ایـام مـن یـه شـلوار نـو خـریـده بـودم و پـوشـیـدمـش رفـتم تـو خـیـابـون تـا جلو بـچه مـحل ها پـُـز بدم!!!!
همـیـنـجـور کـه مـشـغـول بـازی بـودیـم یـکی از بـچـه ها گـفت : بـیـاین بـریـم تـو چـالـه ها! مـن کـه مـثل اونـا زبـر و زرنـگ و زبــل نـبـودم ، شلـوار نـویی کـه پـام بود رو بـهانه کـردم و گـفتم نـه نـمیام. ولـی بـالآخـره بـا هـزارتـا دوز و کـلک خــــــر شـدم رفـتـم تـو چـاله :|
آقـا طـوری تـو ایـن چـاله هـا میدویـیـدیـم و حال میـکردیـم کـه آرمـستـرانـگ بـعـد از قـدم گـذاشـتـن رو مـاه ایـنقد حـال نـکـرد!
خـلاصه رسـیـدیـم بـه جـایـی کـه آخـرش بـود و خـیـلی هـم واسـه بـیـرون رفـتـن از اونـجا گـود بـود و مـن نـمـیـتـونـستم دربـیـام! اون دوتـا رفـیقـم از اون تـو بـیـرون رفـتن و مـن بـدبخت بی دسـت و پـا مـونـدم تـو چـاله ها حیـرون و گریــون!
چنـدبار هـم قید شـلـوارو زدم و سـعی کـردم دربـیـام امـّـا نـشد
خـلاصه تـو هـمون چـاله انـقد گـریه کـردم تا چـند نـفـر رهگـذر دلشون سـوخت مـنو با هـزار بدبـختی در آوردن!
آخر سـر هم با شـلوار خـاکی و پـاره پــوره رفـتم خـونه یـه فـــص کتـک نـوش جـــــــــــان کـردم (دلـتـون آب)
رفـیـق نـابـاب بـود اون زمـان داشـتـم؟ الـبـتـه خـودمـم دسـت و پـا چــلــفــتــی بـودمـا!! نـــــــــــــــــــه؟ :)

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۴ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.