s

saeedmohammadi

@saeedmohammadi · ۷۵ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۳ رأی)

د
دهه 70 ۱۱ سال پیش
جوک

ماشین لباشوییمون خراب شده بود
تعمیر کار لباسشویی اومده بود برای عوض کردن پمپ تخلیه لباسشویی،یه نگاهی انداخت و بعد از کلی زیر و رو کردن گفت که باید پمپ تخلیه عوض شه،ولی الان پمپ تخلیه نو همراهم نیست که براتون درستش کنم،
پمپ ما هم که نیم سوز شده بود رو هم باز کرد و گذاشت تو ساکش و رفت.
فردا اومد و پمپ جدید و نصب کرد و رفت،
بعد رفتنش دیدیم اقا لباسشویی درست نشده که هیچ،بدتر هم شده.
لباسشویی رو باز کردم،دیدم تعمیر کاره همون پمپ قبلی رو برده تعمیر کرده و به عنوان پمپ نو برامون بسته.
خلاصه اهالی خونه کلی ایستگاهمو گرفتن و کلی بهم خندیدن
که پسر یه نعمیر کار ساده هم سرت رو کلاه گذاشت و کلی از این حرفا
(اخه من از کجا باید میفهمیدم ،این همون پمپ قبلیس)
خلاصه ما هم کلی عصبانی،رفتیم جلو مغازه طرف و بعد از یه مقدار جر وبحث،کار بالا گرفت زدم سر طرف به علاوه شیشه های مغازش رو اوردم پایین،
مـــادر نــزایــیــده کسی ســر مــن کــلــاه بزاره....
بـــــــلــــــــــه دیــــگـــه
الانم از گوشه بازداشتگاه دارم براتون این پست رو میزارم که درس عبرتی بشه برای دوستان عزیز که حق خودتون رو ناحق نکنید.
الانم اقام اینا رفتن بیمارستان برای رضایت گرفتن از اقای کلاه بردار.
من برم ادامه گل یا پوچم با این هم بندیم.

د
دهه 70 ۱۲ سال پیش
جوک

چند روز پیـشا من رو جو گرفت و رفتم همه لباسهای کمدم رو در اوردم که مرتبشون کنم..
مادرم وقتی دید حجم لباسام زیاده گفت پسر گلم منم میام کمکت..
خلاصه ما هم استقبال کردیم و با هم شروع کردیم به مرتب کردن لباس ها...
چند دقیقه ایی سکوت افتاده بود که یه دفعه مادر گفت:سعید جان دیگه وقتشه که یه سر و سامونی بگیری...
یه لبخند کوچولو زدم و سرم رو انداختم پایین..
مادرم که فهمید منم مثه الان شما منظورش رو اشتباه متوجه شدم..
گفت ن منظورم اینه که یه کمد بزرگتر بخری،این کمد برای این همه لباس کوچیکه....
هیچی دیگه از اون روز به بعد دارم دنبال پدر ومادر واقعیم میگردم...

s
saeed21 ۱۳ سال پیش
پیام

کاش بودنت را نمیدیدم تا در نبودت اینگونه غمگین نشوم....
کاش رفتنت را نمیدیدم تا با رفتنت اینگونه تنها نشوم....
کاش لبخندت را نمیدیدم تا در نبودش اینگونه اینگونه دلتنگش نشوم....
کاش صدایت را نمیشنیدم تا در این سکوت بی تابش نشوم.....
کجا رفتی که ببینی بهار دلم در نبودت زمستان شده است....
کجا رفتی که ببینی چشمهایم در نبودت خون گریه میکنند....
صدایم را میشنوی بی وفا؟؟
چرا گوشهایت را گرفته ایی؟؟
از صدایم بدت می اید یا از حقیقت کلامم؟؟؟

s
saeed21 ۱۳ سال پیش
جوک

یه دو هفته ایی بود که رفته بودم سره کار،زیاد با اسم پرسنل محله کارم اشنا نبودم،
از قضا برادر ریئسمون که اونم همکارمونه هم اسم منه که من از این ماجرا خبر نداشتم،
یه روز که ریئسمون داشت میرفت بیرون داد زد آقا سعید کاری نداری
منم با آخر اعتماد به نفس گفتم نه فدای شما برو به سلامت.
نگو با داداشه خودش بوده،
بنده خدا یه لبخندی بهم زد و رفت.
خدا نصیبه گرگ بیابون نکنه اینطوری ضایع شدنا رو ....