د
دهه 70 ۱۲ سال پیش
جوک

چند روز پیـشا من رو جو گرفت و رفتم همه لباسهای کمدم رو در اوردم که مرتبشون کنم..
مادرم وقتی دید حجم لباسام زیاده گفت پسر گلم منم میام کمکت..
خلاصه ما هم استقبال کردیم و با هم شروع کردیم به مرتب کردن لباس ها...
چند دقیقه ایی سکوت افتاده بود که یه دفعه مادر گفت:سعید جان دیگه وقتشه که یه سر و سامونی بگیری...
یه لبخند کوچولو زدم و سرم رو انداختم پایین..
مادرم که فهمید منم مثه الان شما منظورش رو اشتباه متوجه شدم..
گفت ن منظورم اینه که یه کمد بزرگتر بخری،این کمد برای این همه لباس کوچیکه....
هیچی دیگه از اون روز به بعد دارم دنبال پدر ومادر واقعیم میگردم...

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۴ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.