p

poria

@poriazy · ۹ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۳ رأی)

P
P O.o Ria ۱۰ سال پیش
جوک

جونم براتون بگه که هفته پیش داشتم میرفتم دانشگاه امتحان بدم...
هندزفری هم توی گوشم بود و آهنگ گوش میکردم...
نگاه به ساعت کردم دیدم اگه بخوام با این سرعت برم دیرم میشه!
خلاصه شروع کردم به دویدن به طرف ایستگاه تاکسی ها...
مرکز شهر هم بودم ، شلوغ بود حسابی!
منم لباس مشکی پوشیده بودم...سر تا پا...
توی جو آهنگ هم بودم و حسابی تند میدوویدم و میپریدم و اینا...
چشمتون روز بد نبینه....از یه سطحی که حدود 60 سانت با زمین فاصله داشت پریدم...دو قدم دوویدم و یهوو پام لیز خورد و دقیقا کنار تاکسی ها آنچنان خوردم زمین که یه دور کامل روی آسفالت غلت زدم...!!
یهو دیدم همه دارن نگام میکنن...خیلی صحنه ناجوری بود!
منم واس اینکه بیشتر از این ضایع نشم پاشدم وایسادم و شروع کردم به داد زدن و فرارکردن!!!!
میدوویدم و داد میزدم بگیــــــــرینش!!! بگیــــــــرینش نامردوووو...
تمام دار و ندارم رو برد....وایــــــــساااااا ******.....
مردم هم فقط نگام میکردن و منم توی افق محو شدم و قید تاکسی رو زدم...
حالا بماند که با چه وضعیت و قیافه ای رسیدم دانشگاه و رفتم سر جلسه امتحان....

P
P O.o Ria ۱۰ سال پیش
جوک

یکی دو روز پیش دیدم مامان با یه لیوان شیر کاکائو داره میاد سمتم :|
میگه : پوریا جان پسر عزیزم بیا برات شیر کاکائو درست کردم ^_^
من :| مامانی مهربون شدی :| داستان چیه؟؟ چ کار باید کنم ؟؟ :|
مامان : هیچی فدات شم ^_^ دیدم شیر هایی که بابات خریده دارن خراب میشن و کسی نمیخوره گفتم یه چیزی درست کنم تو بخوری که حروم نشه...
من :|
اصن من عاشق صداقتشم خدایی :| ^_^
مامان شما هم از این کارا میکنه؟؟؟ :| لایک کنین همو پیدا کنیم ^_^

P
P O.o Ria ۱۰ سال پیش
جوک

چند هفته پیش نصف شب از شدت دستشویی :| از خواب بیدار شدم و گیج بودم حسابی...خیلی هم خسته بودم و با هزار بدبختی پاشدم که برم دستشویی...خلاصه چُرت زدنم توی مسیر دستشویی و دردسر هایی تا برسم به دستشویی بماند...وقتی رسیدم و نشستم و اینا :))...چشام سنگین بود و اصن حواسم به هیچی نبود..داشتم خواب میرفتم تو دستشویی که یهویی یه صدای وحشتناک اومد :| منم تازه از خواب پریدم دیدم هیچی جلوم نیس :| عهههه :| مگه من دستشویی نیسم :| پس شیرش کووو :| آفتااابش کووو :| عهههه :| نکنه من مُردم :| نکنه من برعکس شدم:| اصن نکنه من اشتباه اومدم :| اینقد ترسیده بودم که اصن خشکم زده بود و نمیدونستم کجا هستم و چرا :| اصن من کی اوومدم اینجاا :| مگه خواب نبودم؟ :| پایین رو که نگاه کردم دیدم یه سوراخ زیر پامه :| :)) عاااهااا من برعکس نشستم کهه :))) هیچی دیگه تازه فهمیدم که اینقد خوابالو بودم ک نفمیدم برعکس نشستم :))) تا صُبح فقط میخندیدم که اینقد ترسیدم :))

P
P O.o Ria ۱۰ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم امروز بُـــــــــــــزرگ ترین شکست عشقیم رو خوردم!!!!!!!
اومدم از ماشین پیاده شم گوشیم روی کاپشنم بود کاپشنم هم روی پام بود :|
اصن حواسم نبود :|
پیاده ک شدم دیدم یه جسم مشکی و گوشی مانند صاااف افتاد وسط آسفالت ها :|
همون لحظه یه ماشین خیــــــــــــلی شیک و مجلسی از روی گوشیم رد شد :|
گوشیمم پـــــــــــــــــودر شد به معنای واقعی :|
از این گرووونا هم بووودااااا (فخر فروشی :))) )
اصن داغونم الان....
له له ام....
هر لایک = احوالپرسی از عمه راننده اون ماشینه -__-

P
P O.o Ria ۱۰ سال پیش
پیام

یه صحنه درگیری شدید توی قهوه خانه....
یه زنی که تنها دل خوشی و کسی که میتونه بهش اعتماد کُنه یه آدمه که الان مُعتاد شده...
قهوه چی پُشتیبان زنه رو میگیره به کُتک و لگد....
کُلی مرد اونجا وایساده و فقط نگاه میکنن....
زنه از همه کُمک میخواد...
اما کسی کُمک نمیکنه...
تنها کاری که میتونه بکنه اینه که خودش جلوی قهوه چی وایسه...
همین کار رو میکنه...
مثل یه مرد...
اینجاس که یه مرد مُعتاد و کثیف و.... میگه :
"توی گروهان مُجسمه ، فقط یه زن بود که مرد بود... ، ما بریم یکم خودمون روبخور بدیم ، شاید یه ذره بخار پیدا کردیم.."
-دندون طلا-داوود میرباقری-

P
P O.o Ria ۱۱ سال پیش
جوک

آقا چند هته پیش مامان بزرگ و عموم اومده بودن خونمون....
شب هم خونمون موندن.....
مامان بزرگم هم جلوی تلویزیون خواب رفت...
دیگه کم کم همه رفتن خوابیدن....
حالا همه در خواب ناز بودن و من خواب نمیرفتم و از بی خوابی توی 4jok بودم!
دیگه ساعت های 2:30-2 شب بود....
فوق العاده تشنه بودم و شدیداً به نوشیدن آب نیاز داشتم!!!!
پا شدم رفتم پایین که آب بخورم در یخچال رو باز کردم پارچ و برداشتم گذاشتم روی اوپن که آب بریزم توی لیوان بخورم.....
حواسم به لیوان و آب و اینا بود داشتم آب میخوردم که ناگهان دیدم از دور دوتا چشم بهم خیره شده :|
از قضا من همون روز یه فیلم فوق العاده ترسناک دیده بودم :|
خلاصه....دیدم دوتا چشم داره نگام میکنه.....چشام گرد شده بود...گلوم خشک شده بود....دستام میلرزید....شلوارم رو هم باید عوض میکردم....
همینجور که توی شوک بودم دیدم داره صدام میزنه :|
با خودم میگفتم عهههه این صدااا چقد آشناااس!!!
دیگه دل رو زدم به دریا گفتم مامان بزرگی شمایی؟!!!
گفت آره نوه ی گلم منم واسم یه لیوان آب میاری؟؟ ^_^
حالا من هم چنان اینجوری بودم :| :|
دیگه با پرتاب یه جسم نا شناخته که کنارش بود از حالت کما خارج شدم....
و اینگونه بود که من دیگه نع فیلم ترسناک دیدم و نع شب آب خوردم.....

P
P O.o Ria ۱۱ سال پیش
پیام

دوست که باشی
فرقی نمی کند
که زن باشی یا مرد!
دور باشی یا نزدیک
رفاقت فاصله ها را پر می کند
گاهی با حرف
گاهی با سکوت
دوست که باشی
فرقی نمی کند
از کدام فصلیم یا کدام نسل
رفیق بودن
لفظ ظریفیست
فرقی نمی کند
جیب هایت پُر است یا خالی
بیا
فقط رفیق باشیم
رفیق...!!!

P
P O.o Ria ۱۱ سال پیش
جوک

سر کلاس ادبیات بودیم....معلم داشت تاریخ ادبیات ها رو از بچه ها میپرسید!
خیلی هم معلم سخت گیر و جدی....خلاصه از یکی از دوستام شروع کرد به پرسیدن این بدبخت هم استرسی شده بووود بدجووور!!!!....
یه سوال معلممون پرسید که نویسنده ی "بارقه های شعر فارسی" اثر کیه!
این دوست استرسی ما هم جواب اینو یادش رفته بود!منتظر بود که یکی بهش برسونه!یکی دیگه از دوستام که کنارش نشسته بود گفت اسم یکی از دوست های صمیمی همون دوست استرسی من رو به همراه یه دکتر بهش گفت! این بدبخت از همه جا بی خبر فکر کرد واقعا همون نویسندس! یهوو بلند وسط کلاس داد زد دکتر...دکتر علی اباذری ^_^
خلاصه معلممون که چشاش گرد شده بووود کل بچه های کلاس هم داشتن کتاب دفتر هارو میجوییدن :)))
و اینگونه بود که دکتر محمد اسلامی ندوشن نویسنده ی کتاب روزها بارقه های شعر فارسی رو کلا پاره کرد و دور ریخت :)))

P
P O.o Ria ۱۱ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم برای اولین بار زیر یکی از این گالری های فور جوک اومدم نظر دادم بعد بیشتریین تعداد لایک روو از بین ده تا کامنت قبل و ده تا کامنت بعد گرفته اصن ذوووق مرگم الان ^______^
کسب این موفقیت رو به خودم و خانواده ی گرام تبریک میگم و از همین تریبون اعلام میکنم پدر عزیزم دوستت دارم که با دلگرمی های تو من به این موفقیت دست یافتم ^_^