P
P O.o Ria ۱۱ سال پیش
جوک

آقا چند هته پیش مامان بزرگ و عموم اومده بودن خونمون....
شب هم خونمون موندن.....
مامان بزرگم هم جلوی تلویزیون خواب رفت...
دیگه کم کم همه رفتن خوابیدن....
حالا همه در خواب ناز بودن و من خواب نمیرفتم و از بی خوابی توی 4jok بودم!
دیگه ساعت های 2:30-2 شب بود....
فوق العاده تشنه بودم و شدیداً به نوشیدن آب نیاز داشتم!!!!
پا شدم رفتم پایین که آب بخورم در یخچال رو باز کردم پارچ و برداشتم گذاشتم روی اوپن که آب بریزم توی لیوان بخورم.....
حواسم به لیوان و آب و اینا بود داشتم آب میخوردم که ناگهان دیدم از دور دوتا چشم بهم خیره شده :|
از قضا من همون روز یه فیلم فوق العاده ترسناک دیده بودم :|
خلاصه....دیدم دوتا چشم داره نگام میکنه.....چشام گرد شده بود...گلوم خشک شده بود....دستام میلرزید....شلوارم رو هم باید عوض میکردم....
همینجور که توی شوک بودم دیدم داره صدام میزنه :|
با خودم میگفتم عهههه این صدااا چقد آشناااس!!!
دیگه دل رو زدم به دریا گفتم مامان بزرگی شمایی؟!!!
گفت آره نوه ی گلم منم واسم یه لیوان آب میاری؟؟ ^_^
حالا من هم چنان اینجوری بودم :| :|
دیگه با پرتاب یه جسم نا شناخته که کنارش بود از حالت کما خارج شدم....
و اینگونه بود که من دیگه نع فیلم ترسناک دیدم و نع شب آب خوردم.....

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۴ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.