n

negarshams

@marmarenegi · ۲۴۱ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۸۲ رأی)

+ زُل زد بــه مـن ...
انــگـار نـه انـگــار ....
چشــم بـه نـگـاه هــرزه اش دوخــتـم ....
دل بـُرد ،دل بـاختــــم ....
مـن عـشــق،اون تــجـربـه ....
مــن درد ، اون ســرد ....
زُل زدم، زُل زد ..
مــن بـه اون ، اون بــه " او " ..
بــی مــلاحظــه بـی تــرس .. +

+ شروع خــاطـرات با آهنـگ مشـترک ..
هــق هــق بی صـدا ..
Play کردن فـایل صحبـت کردنـش با "اون" ...
بلافاصــله بـعد از stop فـایل
خر و دلـتنگ شـدن ..
مرز بی حــــــد تنهـایی ..
تبـسم مصـنوعـی ..
ای کــاش های ناتـموم ..
پوشــیدن لباســه مردونـش ..
کلنجار با روح خـُرد شده ام ..
همچــنان قـورت میدم ..
ســوال های
بی جــواب لعنتی ...
پایان آهنـگ مشـترک = پایان .. +

+ اعـتراف میکنم شـبا از ســاعت 2 تا روشـن شدن هوا میشــینم پای فـیلـم ترســناک...لامــصَب منـم ادعــا...میـشینم پای فـیلم ..تا 1 رُب اول که هـمه چی عادیـه ،بعــد 1رُب میــشم جُغـد و سـرم با هرصــدای فـیلم 360 درجــه دور خـونـه میـچرخه،بـعدم وســایل خـونـه بشکـَـن مـیزنن،بعــدم تا آخـر فیلم 1جامیـشـینم مُدام " فَلله ُ
خَیرُ حافظا " میـخونم فــوت میکنــم..دوبـاره صُب شجـاع میــشم.... +

+ یـه عـده ای از بـه ظــاهر دوسـتا بـودن تـوگـوشیـم عــلاوه بـر
دکـوری بـودن بعـد کـه 1 sms میـفرسـتادم ، مـیزدن : شُما ؟ بعـد که بـا بـد و بـیراه میـفهمــیدن مـنم میگفــتن : عسیـسم گوشــیمو عـوض کـردم شمــارتو نداشـتم ..!
انقـد پـرو بـودن صـد بار ایـن اتـفاق میــفتاد ... الان کـه اینا پاک شـدن کُلا امـا میخاسـتن چـیو ثابـت کــنن ؟ که گوشـی خریدیـم ؟ که سـرمون شلوغـه ؟ جـا داره به ایـنا بگـم هیـچی نیـستیـن فـقط بـی معرفـتـیـتون ثابـــت شُدسـت .... +

ایــنایـی که اســـم های فــرستــنده هاشــون مجـهــولـه
بعــد مـیـان تــو پـســت هــاشـون مـیـگـن
دخـتـریـم یا پســر.... ایـنا دقـیــقا چنــد چنــدن...؟ نگــید کــه مـیخایــد بخــتــتون
بازشــه کـه اصن، مـن خـودم نـگـارم 20ســاله از تـهــــران .. (^ 3 ^)

+ یـادتونه گفته بودم دیـگه قسـمت نـشـد خط رو خط گـوش بـدم؟ کـاش 1چی دیگـه ازخدا خاسته بـودم،امـروز داشــتم با دوسـتم حرف مــیزدم 1دفه 1زنـه اومـد رو خـط هی میگفـت قـطع کـنید و جـیغ و داد میکــرد...آخـرم قطع کــردیم بعـدش گوشـی و برداشـتم و به خالزَنَک بازیاشــون گوش کـردم تا آخـرین لحــظه زنـه داشـت میگفـت آبجــی مـن میدونـم اینا سیــمو کــشیدن دارن از خَط ما اســتفاده میــکنن... ! حالا جالـبیش اینه پولـش واسه ما افـتاد و تلفــنمون 1 طـرفه شــد ... O_o +

+ دقـایقـی پـیـش
یکـی از رفـیـقام ازم پـرسـید
ایمـیل پروفــایـل داره یا نـه...؟
بـه همـین ضـربان قلــب�
قســـم هـمه جـارو جـویدم ..
لامصــب دوسـشم دارم به روش
نـیاوردم هیــچی ... +
( رفـیق اگه اومـدی اینـجا اینو
دیدی محــض خـنده اشــتراک گذاشــتم خـفم نکنــیا )

یـکـی از فـانـتزیام ایــنه کـه
دستـم به اون دخـترعـمه ی کصــافطم کـه مـن 3 یا 4 سـالم بـوده و کـمرم با آبگـرمکـن سـوختـه و کـلی تــاول زده و این تــاول هارو میومـده مـتلاشــی میکــرده مــنم تا خـود صُب عَر مـیـزدم و نمـیخابـیـدم و مــادرخاتــونـم میـگرفــتم تو بـغلـش راه مـیبرد نمیـخابـید ،بـرســه چـنــان ریختـشــو عــوض کـنم کـسی نـشنـاســدش...

منو مادرخاتونم میگرن داریم...وختی مادرخاتون خابه نه اجازه داریم چراغ روشن کنیم نه سرصدا نه نفس بکشیم وگرنه شهید میشیم..همیشه چشم بندمو میذارم امرو ازخستگی نذاشته بودم، حالا فکرکنید 6 صب خابیدم ساعت 11مادرخاتون چراغ اتاق اونم زرد قناری روشن کرده اومده بالا سرم این وسیله رو بکوب اون وسیله رو بکوب... خوبه میدونه چه مرضی دارم وختی اعتراض کردم پاشونو طی حرکتی چپوندن حلقم...نه من واقعن جز اینکه بگم الاهی دورش بگردم،چی بگم؟

+ وقــتـی بـمــیرم،هیــچ اتفاقـی نمـیـفـته...
نه جــایی بـه خاطــرم تعطــیل میشـه، نه تــو اخـبـار حـرفی زده میــشــه...
نه خـیابونــی بـســته مــیشــه..
نه تـوی تقــــویم خطـی بـه اسـمـ�
نوشـته میــــشه..
فـقـط موهــای مامـانـم ســفید میـشـه و خــودش شــکســته...
فــامـیل چـند روز آســوده از کـــار..
خواهـرام بـعـد چــن وخ خاطـراتمــو لا بـه لای مشــکلات کمــرنـگ میـبـیـنن...
دوســـتام بـعد خاکســپاری موقـع خـوردن کـبـاب آروم آروم خـنده هاشــون شــروع میـشه..
مــن فـقط تــنهــا گورکن و غســالی رو خـســته میـکـنم.....
و مــداحـی کـه الکــی ازخــوبی هـام میــگه و بـقیه اشــک تمـســــــاح مـیریـزن .. +

اعــتراف مـیکـنم هــروخ 1جــا مهـمونـی مـیرم و بـعـد مـیرم دشــویــی،بـرا ایـنکـه حـوصـله نـدارم 2ســاعــت دسـام و بـشــورم واســه همــین الکــی بـخاطــر اینــکه کــلاس بـذارم که مــنم تـمــیزم دســت مـیشــورم،2ســاعــت مســواکی چـیزی مـیگــیرم زیر آب بـعدم خــیــلی شــــیک بـا 1دســتـمال میــام بــیرون...

یــکی از فـانـتزیـام ایـن بـود که
تو بـچگـی هروقــت 1جــا مهــمـونــی
بودیــم یا بـیــرون مــیرفتــیم انقــد مـادرخاتـونم غــذا و نوشـیدنـیه مــنو آبجــی کوچـیکــرو شــریکــی نکــنه!
حســرت بـه دل میمــوندم1 پــیـتزا و 1 نوشـابه جداگــانه بـذارن جلــوم ... :||||

عاقا 1چی بگم بـپوکید ...
الانم دارم قه قه میــزنم ...
نشسه بودیم سریال شب شیشه ای میدیدیم بابابزرگم نشسه بود جفت تلوزیون ما رو مبل عقب تر بودیم..1دفه دختره تو سریال گفت "بابا بفرمــا چایی"
1دفه بابابزرگم با لبخند پاشد رو به من با لحن کشیده گفت چشششم!واقعن و جدی فکر کرده بود صدای منه و براش چایی ریختم ! عاقا منو آبجی کوچیکمو میگی اون منو بجـو من اون و بـجو با همون وضع چایی و ریختیم به روی باباجونم نیاوردیم خلاصه....
نپوکیدین؟ خو بمن چه؟

اعـتـراف مـیکـنـم بـچـه کـه بــودم فـکر مـیــکردم اگــه پـامـو
اونـجـایـی بــذارم کـه افــرادی کـه ازشـون خـوشــم مـیــاد راه رفـتـن،بـزرگ بـشـم مـیـشـم عـیـن اونـا ... حـالا ایـن بـمـانـد کـه اگـه جـا پـاهـارو گـم مـیـکـردم چـه عـری مـیـزدمـو کـولـی بـازی درمـیـاوردم.. :|

دقــت کردین خـارجکی ها چــقد دسـته به لایکشــون بالاس؟
باورکنــین به جان خـودم میــرم یوتـوب میـبیــنم1کلــیپ 5دقیــقه ای که بچه دس کــرده دماغـش 5هــزارتا لایــــک خورده
بعد کلــیپای ایـرانی بیشــترین لایکـش100 تـاس اونم واسه تیزر فیلم هیــــس! والـــاااا