م

مهدیه

@Mahdie_rhi · ۲۹۷ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۲۲۵ رأی)

m
mahdie_rhi ۶ سال پیش
جوک

#میلاد_نصی:
4ساله استقلالیا اول فصل رو با استارت هیرو شروع میکنن
وسطای فصل میگن جوجه رو آخر پاییز میشمرن
اول لیگ قهرمانان آسیا میگن: هه.. ما تخصصمون آسیاست
آخر فصل هم با جمله ما دو ستاره داریم فصل رو به اتمام میرسونن
لعنتیای دو ستاره:)

m
mahdie_rhi ۶ سال پیش
پیام

دیگه کم کم هوا خنک میشه
آفتاب بیشتر میتابه
گلها باز میشن
پنجره هارو باز میکنیم بوی بهارنارنج میاد ،صدای بازی بچه ها تو کوچه ،صدای قاشق چنگالای همسایه ها موقع ناهار خوردن ،صدای گنجیشکا و کبوترا
خوابای شیرین بعدازظهر که وقتی بیدار میشی هم بعدازظهره
شربت گلاب و بهار ،آلوچه و توت فرنگی و ازگیل
و کلی حس خوب
بهارتون مبارک♥
پ.ن:نمیدونم شماهم به ازگیل میگین ازگیل یا چیز دیگه ای میگین

m
mahdie_rhi ۶ سال پیش
جوک

یه بارم کلاس 6ام بودیم امتحان تاریخ داشتیم منم هی این مسجد شیخ لطف الله رو با یه مسجد دیگه قاطی میکردم روی لیبل نوشتم گذاشتم توی کتابم که زیردستم بود امتحان تموم شد منم از اون تقلبه استفاده نکردم گرفتم مچاله کردم گذاشتم زیر نیمکت
یهو دیدم یه دختره(صبا) داره با یکی از دوستام(نگار) دعوا میفته همینجوری که داشتن دعوا میفتادن یهو از رو حرص به معلم گفت که مهدیه تقلب کرده و آدرس تقلبمم داد:))
صبا از همین جا آرزو میکنم یه روزی یه جایی صدای گوز بیاد و بندازن گردنت و تا آخر عمرت به خاطر گوزی که ندادی صبا گوزو صدات کنن:)
این قسمت:خاطرات حرص درار قسمت1 (دخترک عقده ای)

m
mahdie_rhi ۶ سال پیش
جوک

بخشی از مکالمه لو رفته نمکی و روحانی
-الو حسن ؟
+بله
-حسن من دیگه هیچی به ذهنم نمیرسه واسه مردم اس ام اس کنم تو یه پیشنهاد بده
+خو بگو کرونا رو تو صد روز با یه کلید حلش میکنی�
-حسن مگه انتخاباته میخوام رای جمع کنم؟؟یه چی درست و حسابی بگو جوندار که یکم بهداشتم توش باشه
+ثُمَ ماذا؟
-هَه؟
+باشه بگو یارانه هاشونو ببخشن باهاشون ماسک مجانی بریزیم تو بازار
-این خوبه یه چی دیگه هم بگو بالاخره یه اس ام اس در روز کمه
+بگو مسواکم بزنن
-باشه حاجی کاری نداری؟؟
+اها از همین الان عید رو هم از طرف من بهشون تبریک بگو دیگه خرج اضافه نکنم بعدا دنگی دونگی حساب میکنیم قربان نمکی جان ن حاجی خداحافظ

m
mahdie_rhi ۶ سال پیش
پیام

شبی پیرمردی از راهی می گذشت که در یک دستش سطلی آب و در دست دیگرش مشعلی از آتش بود..
مردم او را گفتند آیا میخواهی با آن آب ، آتش کینه توزی ها را خاموش سازی و با آن مشعل، جهل و نادانی را بسوزانی؟!
پیرمرد گفت: نه ، میخوام برم برینم تاریکه:d
----