بعضي ها به درجه اي از مهرباني رسيدند که جوک ها رو ميفرستند تا ادمين بخونه و بخنده!!!
@hjts · ۸ امتیاز
★★★★★ ۵ از ۵ (۳ رأی)
بعضي ها به درجه اي از مهرباني رسيدند که جوک ها رو ميفرستند تا ادمين بخونه و بخنده!!!
ديگران به من ميخندند چون من متفاوتم،
من به ديگران ميخندم چون همه شبيه همند.
اومدم زنگ بزنم به دوست دخترم که بريم بيرون يه دوري بزنيم.
يهو يادم اومد دوست دختر ندارم،هيچي ديگه زنگ زدم کنسلش کردم.
روزي گرگي را ديد�
و
گرگ هم مرا ديد.
همين
من برم ببينم ديگه چه حيواني رو ميتونم ببينم بيام براتون تعريف کنم.
مرد متاهلي تصميم گرفت شب با منشي اداره اش باشد.
رفتند خانه منشي و تا صبح با هم بودن،موقع آمدن مرد کفش هايش را برد تو باغچه و حسابي کثيف و گلي کرد.
وقتي رسيد خونه زنش با عصبانيت گفت:ديشب کجا بودي؟
مرد:عزيزم نميتونم بهت دروغ بگم،من ديشب با منشي اداره خوابيدم!
زن با تعجب نگاهي به کفش هاي مرد کرد و گفت:کثافت،دروغ ميگي باز با دوستات رفته بودي کوه.