H

H.83

@H.83 · ۴۵ امتیاز

★★★☆☆ ۳ از ۵ (۲۱ رأی)

H
H.83 ۸ سال پیش
جوک

رفته بودم شمال.حالا لب دریا دیدم صحنه عاشقانس یه نگاه اینوروانور کردم دیدم نه شوهرنه نامزدنه دوسپسر هیچی ندارم نشستم روی شنا یه قلب بزرگ کشیدم یه ضبدرم روش زانو هامم بقل کردم زل زدم به دریا.حالا دختره اومدبیشتر از من جو گرفتسش گفت/همشون نامردن داستان تو چیه؟.من/ دوسش داشتم بعد شیش ماه گذاشت رفت بعد یه ماه اومد با شیش تا بچه.یه نگاه به دختر کردم بدبخت قیافش عین سکته ای ها شده بود./ تا دو ماه بچه هاشو جموجور کردم که یه روز غذاشو دیر دادم دیدم یه بچهاشوخورده.یه نگاه دیگه کردم دیگه واقعاسکته زد/ بعدم بابام فهمیدو انداختش بیرون حالا یه اشکم اومد از چشم پایین.دختره/ بمیرم برات چه سختی هایی کشیدی مردتیکه خیلی بیشعور بوده./ مرد که نبود ماده بود/ وا عاشق یه زن شدی/ اصلا آدم نبود گربه بود.تا خود ویلا دنبالم بود.والا مردم اصاب ندارن ^_____~

H
H.83 ۸ سال پیش
جوک

آقا کلاس شیشم که بودم ۳۴ نفر بودیم بعد یه سال بشونSدادم بیان پارک گفتم هرکیم میخوان بیارن رفیق فابمو پیدا کردم داشتیم حرف میزدیم که یهو گفت/هستی اون الهام سیبیل نیست.من/آره پاشو بریم.یارو پشتش به من بود زاارت زدم پس کلش بگشت دیدیم این که الی نیست هیچی با مریم پا به فرار گزاشتیم اونم دنبالمون.من/مریم نقشهB6.یهو خودمونو زدیم به عقب موندگی برگشتیم کلمو کج کردم رفتم طرفش/ گاگاگه گه.میکردم یه زره تعجب کردو رفت با مریم زدیم قدش رفتیم پیش بچه ها آقا چشتون روز بد نبینه دیدیم دختره هم اونجاست هیچی تا وستای دور همی شکل عقب موندا بودیم دیدیم نمیشه ماجرارو براش گفتیم نامردی کردو یکی زد پس کلم بعدم باهاش جور شدیم
خلاصه پیام من به شما اول صورت شخص مورد نظرو ببینین بعد شوخی خرکی کنید. اینم پیام این هفته برین بخوابین بچه های گلم^__^

H
H.83 ۸ سال پیش
جوک

آقا عاشورا سال پیش اصلاعاشورا نبود که یه نگاهی به کارای من در آن سه روز میندازیم رفتن بالای خاور سنگ پرتکردن باتیرکمون به بچه های دهات هر کدومم می خواستن بیان بالا با بروبچ یا با جارو میزدیم اگه خیلی سیریش بود با آفتابه آب میریختیم روشون اگه دیگه خیلی زیاد سیریش بود کبریت آتیشی پرت میکردیم.میرفتیم مسجد تو برنامه (زاپیا شریت)اسمم رو محمد میزاشتم مخ دخترا رو میزدم بازی فیلم میگرفتم . لباس گشاد پوشیدم با یه سوییشرت با مدادHB برای خودم سیبیل کشیدم یه کلاهم گزاشتم سرم رفتم تو دسته زنجیر زدم تو مسجد مردونه شام دادم بعدم روزه خوندمو چای دادمو اومدم خونه .البته تو دسته سه نفر فهمیدن با دایی کوچیکم پسر دایم پسر عمم زدیمش.توی اون سه روز معروف شدم به ممد۷خط .خدا امسالو رحم کنه ^___^

H
H.83 ۸ سال پیش
جوک

یبار هتفون گزاشته بودم رو گوشم آهنگ .خدایا مرسی توهی. هم داشتم گوش میدادم بعد مو هامم بالشم برام کفتری زده بود حالا جولو آینه هم بودم داشتم می خوندم رسید به اونجاس که میگه OK OK حالا حالت من در اون لحظه دیشب شلوار کردی بابا مو پوشیدم جورابمم سفید کشیده بودم روش سر شرط بندی با ننه یه دونه زیر پوش آبی دستام به صورت لایک هر بار می گفتمOK کلمو یه تکون عشوه ای میدادم پایین تنمم یه قر کوچیک بعد چند دیقه دیگه دستمو گزاشتم روسرمو چشامو بستم قر میدادمو دور خودم می چرخیدمو می خوندم بعد چند دقیقه دیدم انگار زمین لرزه داره میاد یه نگاه این ور اون ور انداختم دیدم کل فامیل بابام دارن هلکوپتری میزنن ننه هم هی دمپای پرت می کرد میگفت / خدا لقتت کنه پوکیدم.نگو فامیلامون می خواستن برن پارک اومدن مارم ببرن. هیچی الان لقبم تنبون کردیه شهرتم هستی کمدی^__^

H
H.83 ۸ سال پیش
جوک

رو مبل خوابیده بودم تو 4جوک بودم یهو دیدم یه دمپایی پرت شد طرفم یه نگاه به دمپایی کردم نگاه به مامان بزرگ مامانم( بله ما کلا زیاد عمر می کنیم بزن به تخته) من/ ننه چرا میزنی.ننه/ خاااااک تو سرت یه دوست پسر نداری برات یه حلقه بگیره نگاه کن این گرفته.بعدم اشاره کرد به tvیع پسره بود داشت حلقه میداد به دختره خلاصه تا آخر فیلم من دمپای می خوردم که دیدم صدا یه انفجار اومد نگام رفت سمت tv تو انگشتر دختره بمب بود یه دفعه بوووم پکید دختره کل ساختمون رفتن تو هوا که یهو یه دمپایی دیگه خوردم / دیگه چرا میزنی ننه.ننه/ تو غلت می کنی دوست پسر داشته باشی فهمیدی./ ننه حالا که ندارم ولم کن حالا دمپایی های که خوردم به کنار بابام اومده بدو بدو رفته می گه / اکبر هستی دوست پسر داره
من دیگه ضربه مغزی شدم×_×

H
H.83 ۸ سال پیش
جوک

چند وقت پیش می خواستیم بریم استخر با دختر عمم سوار تاکسی شدیم تو تاکسی داشتمOOGyهمون گربه آبیه(چون همیشه تو خونه صداشو در میووردمو می خندیدم ) یهو صداشو درووردم .دختر عمم روبه من: چی گفتی عزیزم.منم دوباره صدارو دروردم دخترعمم: آهااان آقا همین کوچه نگه دارید.هیچی اونروز استخر نرفتیم ولی تا یک ماه قیافمون این شکلی بود(: ^_^