H
H.83 ۸ سال پیش
جوک

آقا عاشورا سال پیش اصلاعاشورا نبود که یه نگاهی به کارای من در آن سه روز میندازیم رفتن بالای خاور سنگ پرتکردن باتیرکمون به بچه های دهات هر کدومم می خواستن بیان بالا با بروبچ یا با جارو میزدیم اگه خیلی سیریش بود با آفتابه آب میریختیم روشون اگه دیگه خیلی زیاد سیریش بود کبریت آتیشی پرت میکردیم.میرفتیم مسجد تو برنامه (زاپیا شریت)اسمم رو محمد میزاشتم مخ دخترا رو میزدم بازی فیلم میگرفتم . لباس گشاد پوشیدم با یه سوییشرت با مدادHB برای خودم سیبیل کشیدم یه کلاهم گزاشتم سرم رفتم تو دسته زنجیر زدم تو مسجد مردونه شام دادم بعدم روزه خوندمو چای دادمو اومدم خونه .البته تو دسته سه نفر فهمیدن با دایی کوچیکم پسر دایم پسر عمم زدیمش.توی اون سه روز معروف شدم به ممد۷خط .خدا امسالو رحم کنه ^___^

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۴ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.