z

zahra

@E17Z · ۳ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۲ رأی)

Z
Z17E ۱۱ سال پیش
جوک

عاقا من هر روز میرفتم تو حیاط قدم میزدم به عشق اینکه پسرهمسایمون که اتاقش طبقه بالای خونشون هست منو ببینه و عاشقم شه
....میدونین چی فهمیدم ؟؟؟نابود شدم ... فهمیدم که اون اتاقی که من فکرمیکردم اتاق پسر همسایمونه و اون هر روز میاد از پنجره اتاقش قدم زدنو منو تماشا میکنه و یه دل نه صد دل عاشقمه اتاق نبوده که انباریشون بوده خرتو پرتاشونو میریختن توش و اصلا همسایمون پسر نداشته