b

banafshe.a

@b.a.y.s · ۲۰ امتیاز

★★☆☆☆ ۲ از ۵ (۳ رأی)

د
دختر جنوب ۷ سال پیش
جوک

یبار آخرای زنگ داشتیم با دبیرمون گپ میزدیم بعد داشت میگفتش که اره شوهرم تک رقمی کنکور بود و خانوادگی خیلی باهوشن فک میکنم دخترمم به باباش رفته
یهو من گفتم نه خانوم هوش بچه به مامانش میره :|
بعد که همه پوکر شدن تازه من فمیدم چه گندی زد�
حالا هی میخواستم توضیح بدم نیت من حمایت از فمنیسم و حقوق زنان بوده میخواستم بگم اگه قراره بچه باهوش باشه مث مامانش باهوشه ولی دیگه گلاب به روتون ریده بودم و آبم قط بود :)
درس امروز : میتونستی دهنتو ببندی، شاید شوهرت واسه همین بده اره واسه همین زبونته، دهنتو ببند دهنتو ببند

د
دختر جنوب ۱۱ سال پیش
جوک

به نظر من مرد زندگی ادم فقط باس ایمان و صداقت داشته باشه
پول و کار خوب و قیافه و تیپ و ماشین و خونه و ویلا تو شمال به ذره هم ارزش نداره....اصلا مرد همه اینا رو داشته باشه ایمان و صداقت نداشته باشه ارزش یه نگاه هم نداره...والاااا
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
الکی مثلا من تو بیمارستانم حالم بده دارم هزیون میگ�
دکترا مشکوک شدن تست سلامت روان هم میخوان ازم بگیرن ^_^

د
دختر جنوب ۱۱ سال پیش
جوک

در هوای خوب و دلنشین خاکی خوزستان
نشسته بودیم در جمع الکی مثلا گرم خانواده
گفتم: هییییی تف به این روزگار....کادوی ولنتاین هم کسی بمون نمیده
بابام: کدوم خری واس تو پول خرج میکنه؟
مامانم: باید نزر(نذر) کنیم یه وقت نترشه بمونه رو دستمون
خواهرم: فایده نداره باید ده بیست تا گوسقندی گاوی قربونی کنید
شاید اثر کنه
من: -_-
بابام: :)))
مامانم: :)))))
اجیم: )))
منو واقعنی از تو جوف اب پیدا کردن -_-
میخوام به داعش بپیوند�

د
دختر جنوب ۱۱ سال پیش
جوک

اغا ما دو تا گودزیلا داریم به نام هستی و امیر حسین
هستی تقریبا دو سه سالشه امیر هم یه سال از هستی بزرگتر
این امیر ما عاشق دلخسته هستیه اما هستی به کلاسش نیخوره
محل امیر نمیزاره امیرم بچم داغون داغونه(الهی فراش بشم منننن)
حالا دیروز رفته بودیم خونه یکی اقوام برامون کیک اورد خوردیم هستی هم هیچی نخورد
بعد امیر اومده میگه:
هستی......هستی با توام (با اخم)
این چیه؟ ....این چیه؟؟؟ ....کیک بوده نه؟؟؟
تو بدون من کیک خوردی واسه من نزاشتی؟؟؟
هستی: من تو رو دوست ندارم واسه چی برات کیک یزارم؟ !!! (با اخم اونم. حالا جیگرم کیک هم نخورد)
امیر: ولی اگه من کیک میخوردم دوست داشتم برای تو بزار�
اخه چرا؟؟؟؟؟ هعییییییی....
و به این شکل با هم کات کردن
.
.
.
.
.
خدایااااااااااا
ما همسن اینا بودیم انگشتمونو تا ارنج میکردیم تو دماغمون در راه کشف
یه چیز تازه...
چی بگم الان به اینا؟؟؟؟

د
دختر جنوب ۱۱ سال پیش
جوک

همیشه وقتی درس خونده میرم مدرسه واس امتحان معلم بچه هارو بدون فاصله خیلی دوستانه و صمیمی در کنار هم میچینه
لاما وقتی من درس نخوندم همه با واصله سه متری از هم باید بشینن.....
وقتی تو اتاق در حال درس خوندم مامانم عمرااااا بیاد بهم سر بزنه
بعد تا دستم میره سمت گوشیم مامانم هوس میکنه بهم سر بزنه.....
وقتی میریم بیرون با همدیگه اگه من یه پاستیلی بستنی چیزی دلم بخواد هیشکی پول همراش نیست
اما اگه خواهرم چیزی دلش بخواد همه پول همراشون هست......
من کلا کفش اسپورت میپوش�
اما تا کفش پاشنه بلندم و با ذوق پام میکنم تق میشکنه.....(صاف صاف هم راه میرم)
تا خواهر برادرم به غذا ها و خوراکیها ناخونک میزنن همه کور میشن هیچی نمیبینن
تا من میرم سمت غذا همه تیز میشه......
شانسم عمیقاااااا تو ششممم�
ینی من اینقدر که شانس دارم شانسم اونقدر نداره

د
دختر جنوب ۱۱ سال پیش
جوک

پسر باس جنتلمن باشه
پسر باس بوی عطر تلخش همه جارو پر کنه
پسر باس هیکلش ورزشکاری باشه
پسر باس ابرو هاش کلفت باشه
پسر باس عشقشو رو بازوش بخوابونه
پسر باس چند وقت یه بار تو خونه داد بزنه:عیالللل........خیلی میخوامت به مولا
پسر باس پیرهن رنگ تیره بپوشه
پسر باس همیشه ساعت و کمربند و عینک داشته باشه
پسر باس مغرور باشه
پسر باس گاهی اوقات شیطون باشه
پسر باس عین لی مین هو راه بره
پسر باس جنتلمن باشه
پسر باس وقتی عشقش گریه میکنه محکم بغلش کنه پیشونیشو ماچ کنه بگه: نفسم نبینم اشکاتو
پسر باس......
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.دیگه نمیتونم ادامه بدم ...نفسم بالا نمیاد
این لامصب پسر نیست که
نیمه گمشده منه
کلا فک نکنم پیدا بشه
کثافط

د
دختر جنوب ۱۱ سال پیش
جوک

شما هم از این کارا میکردین؟؟؟
ما وقتی دبستان بودیم هر وقت که معلم میگفت مقوا و قیچی و چسب مایع بیارین
ما کلیییی شوق و ذوق میکردی�
نه بخاطر مقوا و کاردستی و این چیزا
به خاطر چسب مایعش
اول میرفتیم چسبامونو رو دستمون خالی میکردیم
بعد چسبه که خشک میشد کف دستامون یخ میکرد
بعد چسبه رو از کف دستمون میکندی�
اینقدررررر باحال بودددددد
از اونورم زنگ تفریح میرفتیم برگ درختای تو حیاطو میکندیم
میرفتیم با چسب میچسبوندیم رو دیوار
بعدش ناظم که میدید میگفت باید خودمون درشون بیاری�
ما هم با ذوق قبول میکردی�
چون دیگه اون موقع سر کلاس نمیرفتیم و با اب مشغول کندن برگا میشدی�
هییییییییییی روزگار
چقدر اون موقعا خوب بود

د
دختر جنوب ۱۱ سال پیش
جوک

درس خون نیست�
یه هفته پیش واس امتحان زبان به کلم زد
نشستم یه نیم مین خوند�
امتحانمو گرفتم 20
رفیقم مث من یه سوالو جواب داده بود معلم بش نمره نداده بود
رف بش گفت: خانوم واس این سوال به بنفشه نمره دادی به من ندادی
معلم گفت بنفشه هم اشتب نوشته
بیستمو کرد نوزده...هوففففف -_-
یه هفته ست هیچی نخورد�
رفیقم که خدا رحمتش کنه
کتابامم تو انباریه
کلاااااا با 10 گرفتن بیشتر حال میکنم

د
دختر جنوب ۱۲ سال پیش
جوک

اقا ما یه مامان بزرگی داری�
از اونا که اشپزی بلد نبودن ادمو
میکوبه تو سرش
اقا یه روز این مامان بزرگ ما گفت دختر برو
از تو کمدم دامنو برام بیار
ما هم رفتیم و کمد رو گشتیم و غیر یه
شلوار گل گلی چیزی نیافتی�
رفتم گفتم مامان نبود پیدا نکرد�
گفت عرضه دامن پیدا کردنم نداری
خاک تو سرتتتتا
اقا بلند شد رفت سمت کمد ما هم دنبالش
یهو همون شلواره رو دراورد
گفت این چیه؟؟؟؟"
بلوزه؟
شلواره؟
چیه؟
قیافه من ‎:|
قیافه مامان بزرگن ‎:)
قیافه دامن :))))))
اخه بشرررررر ادم میره با پارچه شلوار دامن میدوزه
خدایا به همین وقت قسمت مید�
منو بکش راحتم کن
@_@
بعد حالا تو هر جمعیم میشینه تعریف میکنه
من تو این بی شوهری با این مامان بزرگ نترش�
صلواتتتتتتتتتت