<p>
داداشم میخواد ببینه چند کیلوه ، میگه برم رو ترازو ؟!
میگم : پَ نه پَ کلیک راست کن رو خودت ، برو تو پروپرتیس ببین چند کیلویی !</p>
@mojdeh67 · ۱۱۹ امتیاز
★★☆☆☆ ۱ از ۵ (۱۹۹ رأی)
<p>
داداشم میخواد ببینه چند کیلوه ، میگه برم رو ترازو ؟!
میگم : پَ نه پَ کلیک راست کن رو خودت ، برو تو پروپرتیس ببین چند کیلویی !</p>
<p>
همیشه توی هر خونه ای کنار پریز تلفن باید یه پریز برق باشه که آدم اشتباهی دوشاخه ی تلفنو بزنه داخل‌ش ! و ممکن نیست که حتی ۱ بار دو شاخه لوازم برقی رو اشتباهی بزنیم توی پریز تلفن . . . !</p>
<p>
معرفی دست خط دکتر !
چیزی که تو می بینی: ∮₪₩₮£
چیزی که داروخانه می خونه : آسپیرین ۵۰۰ میلی گرم !</p>
<p>
هر که با احساس شد خواهد شکست ، این جواب سادگیست !!!</p>
<p>
اگر کارگردان بودم ؛ صدای نفس هایت موسیقی متن تمام فیلم هایم بود …</p>
<p>
اگر تو روی نیمکتی این سوی شهر تنها نشسته ای و همه آنچه داری کسی است …
شاید آنسوی شهر روی نیمکتی دیگر کسی نشسته است که همه آنچه ندارد تویی …
نیمکت های این شهر را چه بد چیده اند …</p>
<p>
هرچقدر هم بگویی :
مردها فلان … !
زن ها فلان … !
تنهایی خوب است ؛
دنیا زشت است …
و ازین حرفها …
آخرش روزی قلبت برای کسی تندتر میزند …</p>
<p>
نه خورشید و نه ماه !
روزگار من با گردش نگاه تو می چرخد …</p>
<p>
به خودم حسودی میکنم گاهی ، که هیچ کس اندازه من تو را دوست ندارد !</p>
<p>
خواستن همیشه توانستن نیست …
گاهی فقط داغ بزرگی است که تا ابد بر دلت می ماند …</p>
<p>
یکی از بزرگترین حسرتام مال وقتیه که میرم خونه ی کسی واسش کیک خامه ای میبرم !
بعدش تا آخر مهمونی منتظر میشم بلکه یه تیکشو بیاره با چایی بخوریم ولی نمیاره لعنتی !</p>
<p>
اعتراف میکنم کوچیک که بودم صابون که میفتاد کف حموم با شامپو میشستمش !!!</p>
<p>
تصمیم گیری برای خاموش کردن لپتاپ از مهمترین تصمیماتی که آدمی در طول روز میگیره !</p>
<p>
این داورا وقتی بازی به وقتای اضافه میکشه اضافه حقوق میگیرن ؟</p>
<p>
فک کنم بابام گنج پیدا کرده ، هم نون خریده هم مرغ!</p>
<p>
زن ها اصن پیچیده نیستن !!!
فقط یه کم محبت میخوان
یکمی هم عشق
و یکمی هم پول
و یه کمی هم تعریف
و چندتا چیز دیگه که شما مردا سر درنمیارین …</p>
<p>
اگه رگ غیرت یک زن بگیره حتی سوسک هم جلودارش نیست !</p>
<p>
بچه که بودم قارچ‌خور بازی می‌کردم ، بعدش فک می‌کردم قارچ بخورم بزرگ میشم !
واسه همین مدت‌ها راه می‌رفتم و سرم رو میزدم زیره تاقچه‌ی خونه‌مون که ازش قارچ دربیاد بخورم !!!
دیگه داشتم ضربه مغزی می‌شدم که بابام کارگر گرفت تاقچه رو خراب کرد !!!</p>
<p>
یکی از جوجه هام مرد …
تمام نقشه هام واسه پولدار شدن از بین رفت !</p>
<p>
این بابای ما همیشه یه گوشه کمین میکنه تا ما میریم آشپزخونه میگه فولان چیزو بیار ، چایی بزار ، آب بیار !</p>