تاریخ انتشار : شهريور 1398
توی یه پاساژ یه مرد و زن داشتن دعوا میکردن ناجور. دم درش یه آخوند جوون بود که داشت عمامهشو درست میکرد، گفتم حاج آقا اونجایی که نیازه حضور ندارین.
گفت اتفاقا پیش پای شما وسط دعواشون بودم، جفتشون گفتن تو یکی خفه????











.gif)
.gif)