(((((((((((((((ماست خیار)))))))))))))))
روزی دروغ به حقیقت گفت: میل داری با هم به دریا برویم و شنا کنیم،
حقیقت ساده لوح پذیرفت و گول خورد.
آن دو با هم به کنار ساحل رفتند،
وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباس هایش را درآورد.
دروغ حیله گر لباس های او را پوشید و رفت.
از آن روز همیشه حقیقت عریان و زشت است،
اما دروغ در لباس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان می شود.