! ! ! ! ! ! ! ویــــــــــــــژه M 2 S ! ! ! ! ! ! !
داستان غمگین :
یه روز پسر بعد از مدت ها به دختر اس داد . . . .
بعد از کمی حرف زدن پسر پرسید که تو این مدت دلت برام تنگ شده بود و به یادم بودی؟
دختر گفت: به جون مامانم اصلا به فکرت نبودم و فکرم نمیکردم به این زودی بتونم فراموشت بکنم . . . . و بعد پرسید که: تو چی؟ جون مامانت قصم بخور و راستشو بگو؟ . . . .
پسر گفت: میخواستم جواب تورو بدم، ولی بخاطر مادرم راستشو میگم, من به یادت بودم . . . .
و این بود شکستن یک مَرد . . . .