بچه ها من از جمعه شب تا الآن اصفهانم بارون بیوقفه دیشب با اشکای بیرحم من همصدا شده بود نمیدونی چه بارونه قشنگی بود تا ساعت 10 هوا تاریک بود همشو دیدم همه بارونو صبح همشو زیر بارون بودم چقدر خیس شدن زیر بارون خوبه چقدر گریه زیره بارون دلپذیره روی صندلی توی پارک یه محله به اسم شهرک ولیعصر نشستمو تا میتونستم گریه کردم
چشمامو میبستم سرمو میبردم بالا رو یه آسمون چشمامو که باز کردم جلوی چشمام مات بود میبستم و اشکای داغ گونه هامو خیس میکردند
صدبار بخودم گفتم آخه لعنتی چته تو
اما گریه هام دست بردار نبودند که نبودند