M
MEHDI>>>100%MOKH ۱۳ سال پیش
پیام

بچه ها من از جمعه شب تا الآن اصفهانم بارون بیوقفه دیشب با اشکای بیرحم من همصدا شده بود نمیدونی چه بارونه قشنگی بود تا ساعت 10 هوا تاریک بود همشو دیدم همه بارونو صبح همشو زیر بارون بودم چقدر خیس شدن زیر بارون خوبه چقدر گریه زیره بارون دلپذیره روی صندلی توی پارک یه محله به اسم شهرک ولیعصر نشستمو تا میتونستم گریه کردم
چشمامو میبستم سرمو میبردم بالا رو یه آسمون چشمامو که باز کردم جلوی چشمام مات بود میبستم و اشکای داغ گونه هامو خیس میکردند
صدبار بخودم گفتم آخه لعنتی چته تو
اما گریه هام دست بردار نبودند که نبودند

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.