بابا ننویسین ننویسین این قسمت عاشقانه دلم کبابه 4 ساله یکیو دیدم دوستش دارم بابام مخالفه چون همشهری نیستیم ، همیشه بهش میگم درست میشه ولی هنوز نشده، میترسم درست نشه و زیر بار نرسیدن بهش طاقت بیارم زیر باره حرفی که زدم و نشد طاقت نمیارم
تا میبینم مطلب ماله عاشقانست زود رد میشم نمیخونم ولی بعضی وقتا حواسم نیست میخونم :(((((( واسم دعا کنین ترجیح میدم بمییی....م تا اینکه زیر باره نرسیدن بهش تلف بشم