مگر نبود مَحرم شدن با خواندن صیغه ی عقد؟
من با صاحبِ خیالِ خویش سالها محرم گشته ا�
مگر نبود قانونِ عقد شیرینیِ ماه عسل؟
من با مَحرمِ خیالِ خویش تا رویا سفر کرده ا�
مگر نبود همدلی، اساس و رکن زندگی؟
من با تویِ خیالِ خویش دردها درمان کرده ا�
مگر نبود سازندگی سر لوحِ زندگیِ مشترک؟
من با نگاهی به چشمات سالها سازش کرده ا�
رشته ی رویای من تا کهکشان جاری شده
مگر نبود بی انتها پروازِ ذهنِ آدما؟
ک �