< و به تاب زلفت قسم >
عطرِ تنت را من نمیشناسم ولی
در خیالَش زندگی ها کرده ا�
پیچ و تاب زلف تو رویای من
به چین و شِکَنَش قسم یاد کرده ا�
بافتن موهای تو رویای دور
دور تر ز این راه مگر طی کرده ام؟
در چشمان تو خیره نَگَشته چشمِ من
به هوایِ ابری اش دیوانگی ها کرده ا�
نوازشِ رخساره ات تفکرِ آبیِ من
با آرزویش زندگیِ خویش مشکی کرده ا�
ک م