روزی روزگاری مردی نزد حکیمی عاقل رفت و گفت:ای حکیم به من بزرگواری و بخشش را بیاموز. حکیم مشتی نمک در لیوان اب ریخت و به مرد گفت که ان را بچشد مرد پس از چشیدن آن چهره اش برهم ریخت و گفت:ای حکیم این بسیار شور است و قابل خوردن نیست. سپس حکیم او را کنار دریاچه ای برد و مشتی نمک داخل دریاچه ریخت اما از بخت بد دریاچه ی ارومیه بود مرد از ان اب چشید گفت:این اب بسیار شورتر است ای حکیم!!! حکیم از ان اب چشید و گفت:شرمندتم داداش قرار بود معنوی باشه نمیدونم چرا اینجوری شد. و خود نیز بخشش را کنار گذاشت =)
بگی شنیدم تیکه تیکت میکنما خودم درستش کرد�
لایک=چرت بود
لایک=ایول به ذهنت