...كجاست يوسف مجروح پيرهنچاك�
كه باد از دل صحرا میآورد بويش
كسی بزرگتر از امتحان ابراهي�
كسی چنان كه به مذبح بريد چاقويش
نشسته است كنارش كسی كه میگريد
كسی كه دست گرفته به روی پهلويش
.
.
.
طلوع میكند اكنون به روی نيزه سری
به روی شانه طوفان رهاست گيسويش
فاضل نظري