دلم کمی باران می خواهد...
با ابرهای تو...
آغوشی به وسعت زمین و نسیمی ک یاد تو را برایم آورد...
میدانی...؟
اینجا نفسم می گیرد از هوای بی نفسی، اینجا دلها صدایی ندارند...بی گمان همشان شکسته اند... حرفهای سیاهشان موسمی اند، بی تو هوای من گرفته است، بیا و نمی، ببار...