ویژه ی تولد عشقم...
نمی دونم از کی و از کجا شروع شد...
نمی دونم چی شد که یه روز دیدم دوست دارم...
نمی دونم چی شد که ی روز دیدم حاضرم برات بمیرم ...
نمی دونم چی شد که بدست آوردن دلت،یک عمر داشتنت شد هدف زندگی�
چه شبایی که واسه نداشتنت گریه کردم...
چه اشکایی که واسه وقتی ک بهم می گفتی دلم مرده نریختم...
چه روزایی که با رفتم رفتمات حالمو نگرفتی..
چه روزایی که تصمیم می گرفتم فراموشت کنم و آخر شب می فهمیدم ک فراموشی کار من نیست...
چه شبایی که با نگاه کردن به عکسات خوابیدم...
چه شبایی که تو فکرو خیالم بغلت کردم ؛بوسیدمت و دوست دارم گفتم...
چه شوق وذوقی داشتم وقتی شماره موبایلتو پیدا کرده بودم...
چه شوق و ذوقی داشتم وقتی گفتی(و درست پشت همان صفحه ی کوچک موبایلت...تو ماه را دوست داری و من ماه هاست که تو را..!!!)
ولی گذشته از همه ی اینا عاشقتم با تمام وجود و هر وقت ک ناراحتم ؛دلم گرفته ی جورایی برام به قول خودت ژلوفنی ؛یه جورایی با فکرت اروم میش�
ندا جان دوست داشتم و دارم؛و تا روزی که زنده هستم کسی رو به اندازه تو دوست نخواهم داشت...
امروز یکی از بهترین روز های خداست...
روزی که صاحب قلبم بدنیا اومده...
اما افسوس بد کردی با من(یا شایدم بد کردن با هامون) ؛من دیوونت بود�
چقد برای امروز برنامه ریزی کرده بود؛حالم خیلی خرابه بخدا
نمی دونم 4جوک میای یانه ولی اگه ی روز اومدی بدون فهمیدم مشکلت چی بود...بدون هنوزم دوست دارم
(تیر 94)