N
NAVID ۱۱ سال پیش
پیام

همان همیشگیه خودم...
تکیه به پنجره...
موسیقی جادویی...
در سکوت شب...
و باز همان فکر و خیال ها...
و با ترسی همیشگی از آینده...
بخاطر انتخابی در گذشته...
انتخابی ز عشق ، برخاسته از جان ، از احساس...
برای کامل شدن از من به ما...
اما...
با ترس ، دلهره و اضطراب...
چه باید کرد...
چه میتوان کرد...
جز تماشای گذر زمان...
و باز من...
همان همیشگیم...
به انتظار...
ایستاده کنار پنجره...
شاید باران ببارد...

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.