ص
پیام

سلام.
در مورد زندگی سحر خانوم (اول شخص غایب) دو تا سوال برام پیش اومده....ممنون میشم اگه جواب بدید
اول اینکه شما گفتید شب یلدای سال 89 جشن عروسیتون بوده....ولی مگه اون موقه ماه محرم و صفر نبوده؟؟؟؟شما چجوری عروسی گرفتید؟؟؟؟؟
دوم این که با توجه ب این ک خودتون گفتید " نمیدونستم کمتر از "یکسال" بعد تو جایگاه رضا وایسادم و دارم پدر مادر شهاب رو برای اهدای اعضا راضی میکنم" توی اون مدت (فاصله ی بین شب یلدای سال89 تا فروردین 90)که اصلن ماه رمضون نشده بوده.ولی شما یه خاطره از ماه رمضون هم نوشته بودید.....
البته اصلن قصد بدی ندارم.فقط سوالیه ک برام پیش اومده.

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.