S
Sonami ۱۱ سال پیش
پیام

****Mohammed 531***
روزی ک گفتی رفتم خاستگاری عشقمو..موافقت نکردنو..خودشو تو اتاق حبس کرده.!اون لحضه بود ک ازتهه دلم خاستم خدا همه چیزو واسه خودتو عشقت حور کنه.اما روز بعدش ک پسته اخرتو دیدم.واسه ی لحضه تمام بدنم به لرزه افتاد..دلم خیلی گرفت.و دونه های اشگ صورتمو نوازش کردن...
محمد.داغ دیدن سخته.کمر شکنه.از روز جمعه ک پستتو دیدم اروم قرار ندارم.بقران مدام تو فکرتم ک حالت چطوره،نکنه ک زبوتم لال بلایی سرت اومده پست نزاشتی...داداشی...محمد..منم یکی مثه خودتم.فقط فرقش این بود ک عشقمو خدا ازم گرفت.محکم باش پسر،خیلی کمر شکنه میدونم،بخدا میدونم.اما طاقت کن.باور کن فاطمه ی عزیزم دوست نداره بلایی سرخودت بیاری،اون فدا شد..تو روحشو شاد کن...
محمد داداشی ازت خاهش میکنم اگ پستمو خوندی یه جواب بزاری بدونم حالت خوب که نه..فقط همین ک باشی خیالم راحت میشه.منتظرتم

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.