خودم فهمیدم با این حرف چه شوک بزرگی بهشون دادم بخاطر همین تو صورت هیچ کدومشون نگاه نکردم و همونطور که سرم پایین بود گفتم:
راستش من مشکله خاصی ندارم ولی از هیچ جهت به هم نمیخوریم؛ما خیلی با هم فرق داری�
یکی از آبجیاش آب دهنش و قورت داد و گفت:شنیدنه این حرف از تو بعیده؛داداشم که برا تو میمیره و نمیزاره آب تو دلت تکون بخوره پس مشکل چیه؟
گفتم مشکل اینا نیس مشکل اینه که من نمیخام این زندگی رو...
وقتی دیدم اینطوری قانع نمیشن از هر ترفندی استفاده کردم که اون و گناهکار جلوه بدم و بهشون بفهمونم که زندگی باهاش غیر ممکنه!
هرچند که بعید میدونستم با توجه به شناخت بقیه از نامزدم و برخورداش با من حرفامو باور کنن
بالاخره نامزدم به حرف دراومد و گفت: نه اینحرفا نیست من برا داشتنت دست به هرکاری زدم ولی تو اگه نصفه اون ) اسم عشقم و گفت ( منو دوسم داشتی و بخاطرم همه کار میکردی اینجوری نمیشد
هنگ کرده بودم از کجا قضیه اونو انقد دقیق میدونه؟؟؟؟
که سرش و انداخت پایین و گفت: واسه یه مرد خیلی سخته اونی که تمامه زندگیشه امیده زندگیش به کسی دیگه باشه!
ادامه در پست بعد....
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
شیشه سنگی عزیز:متشکرم که به فکرمی
ولی من با عشقم 6 ساله که بودم اگه برا سواستفاده بود تو این چندسال معلوم میشد
اون تمامه زندگیش منم؛بخاطر من از خیلی چیزا گذشت من نباشم نابود میشه؛مرسی بابت همفکریت دوستم