یا حق
******
ادامه............
وقتی سرم و برگردوندم دیدم نامزدمه؛
خلاصه با هم درگیر شدن و شروع کردن به بزن بزن. . .
این یه نفر بود ولی اونا چون تو محلشون بود یه لشگر بودن خواستم بیخیال شم برم که چند تا از آشناهارو اون اطراف دیدم گفتم اگه برم حرف درمیارن
خلاصه رفتم جلو؛بین یه لشگر پسر فقط من زن بود�
نامزدم هم کتک میزد هم کتک میخورد چون زیاد بودن
منم از هر روشی استفاده میکردم فحش؛گاز گرفتن؛مو کشیدن؛لنگه کفش؛مشت؛خلاصه همه چی!
خوبیش این بود که چون زن بودم هیچکسم بم نمیگفت بالا چشمت ابروعه
دیگه ملت ریختن جدا کردن ولی من همچنان یقه پسره رو گرفته بودم؛خخخخخ لباسش جر خورد
بعد نامزدم اومد منو گذاشت خونه و رفت دوستاشو جمع کنن برن دعوا.
وسایلای من از تو کیفم افتاده بود از طرفی ام هنوز دلم خنک نشده بود و میخاستم باز برم سراغه پسره؛
به این عشقه دیوونم زنگیدم که بره ببینه اونجا چه خبره که من بر�
ولی طاقت نیوردم و خودم بعدش رفتم دیدم پسره ام نیست.یهو نامزدم اومد منو سوار کرد برد خونمون
حالا این دیوونه با من قهره که چرا جلو اون سوار ماشینه نامزدم شدم؟
بعدم که به خودم اومدم دیدم نمیتونم دستم و تکون بدم بردنم بیمارستان و دستمو گچ گرفتن
حالاام که دارم با دست چپ به سختی تایپ میکنم براتون؛
البته همه اینا فدایه یه تار موی اون؛فقط کاش یکی بود بش میگفت این همه بلاها بخاطره دیدنه تو بود روانی؛همه چیو میتونم تحمل کنم جز سرد برخورد کردنه تو ).__.(
17/11/93