یادتونه سری قبل داشتم از خواهر زاده هام میگفتم دیشب گل کاشتن :|
این خواهر زادم (آیهان) از من خیلی بدش میاد چون خیلی دعواش میکنم بعدش خیر سرم شام خونشون مهمون بودیم منم زود رفتم که به آبجیم کمک کنم بعدش تازه رسیده بودم که دیدم آیهان داره واسم آب پرتغال میاره :| (اصن سابقه نداشت اینقد مهربون باشه) آورد منم برداشتم تا تهش خوردم بعدش وختی من داشتم آب میوه رو میخوردم این هی میخندید تمومش ک کردم داشتن با خواهرش قش قش میخندیدن :|
گفتم: چی شده بد جنسا؟
اونا: هیچی خاله جونی فقط آیهان تف کرده بود تو آبمیوه :::::::::|||||||||| %_#
+ خدا شاهده تا 2 ساعت فقط بالا میاوردم :|