ص
پیام

کجاست ای یار آغـــــوش تو ؟!
کجاست ای یار آغـــــوش تو ؟!
کجاست ای یار آغـــــوش تو ؟!
کجاست ای یار آغـــــوش تو ؟!
منِ سخت را ، زبان تو باید
ب این زخم ها ، دست تو شاید
باشد مرحمی ، باشد مرحمـــــــــی
جهان در جدال و حال من و اشک های نیمه شب
وَ تسکین این بغض ، با یاد تو ، شاید کمی
کسی جز تو از درد های درون من آگاه نیست
کسی جز تو چون تو برای زمان بزنگاه نیست
تو باشی ، پریشانم پیش تـــــــــــــــــــو
تو نفیِ حجابی ، عریانم پیش تـــــــــــــــــــو
کجاست ای یار آغـــــوش تو ؟!
کجاست ای یار آغـــــوش تو ؟!
کجاست ای یار آغـــــوش تو ؟!
کجاست ای یار آغـــــوش تو ؟!
تو شورِ شعورِ غرورِ حضورِ عمیقِ ، باوری
تو ب شکلی عجیب و غریبانه در مَسلخِ من ، یاوری
تو ب اندازه ی بودن منی
تو حسِ ناب شعر خواندنی
تو تواناییِ ساده بودنی
" تو دلیلِ محکم خوب مُردنی "
کجاست ای یار آغـــــوش تو ؟!
کجاست ای یار آغـــــوش تو ؟!
کجاست ای یار آغـــــوش تو ؟!
کجاست ای یار آغـــــوش تو ؟!

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.