امروز برای هزارمین بار دلم شکست. . .
وقتی که پدری دخترش را سخت در آغوشش میفشرد لبخند زد�
وقتی دختری از پدرش پول تو جیبی گرفت لبخند زد�
وقتی پدری از دستپخت دخترش تعریف میکرد لبخند زد�
وقتی دختری پدرش را بوسید و گفت تو بهترین بابای دنیایی لبخند زد�
ولی دروغ چرا؟وقتی پدری به دخترش گفت من مثل یه کوه تا همیشه پشتتم شکست�
خورد شدم،له شدم،و صدای شکستنم را شنید�
دیگر حتی نتوانستم تصنعی بخندم تا نگویند حسود است
مادرم گفت خدایی که غم میدهد صبرش را هم میدهد
پس کو؟؟؟؟؟
خدایا معجزه لازمم کمکم کن