(*^*گچساران بام نفت ایران*^*)
همسر یــکی از جانبــازهایی که دست هایش مشکل پیــدا کرده بود
و خوب تکون نمیخورد تعریف میــکرد و می گفت :
یه بـار همسرم توی حیــاط از روی ویلچر با صورت خورد زمیــن
بعد که من دویــدم و از روی زمیــن بلنــدش کرد�
دیــدم داره مثل ابـر بهار گریــه میکنه
با تعجب بهش گفتم حاجی شما توی ایـن سالهای مجروحیتت یــه بار آخ
نگفتی چی شده؟!
گفتش نمیدونستم زمیــن خوردن با صــورت اینـقدر درد داره . .
یـا قمـر بنـی هاش�
سلامتی همه ی جانباز ها...صلوات