مرگ من روزی فراخواهدرسید،دربهاری روشن ازامواج نور،درزمستان غبارالود و دور،یاخزانی خالی ازفریادوشور
مرگ من روزی فراخواهدرسید،روزی ازاین تلخ و شیرین روزها،روزپوچی همچوروزان دگر،سایه ای ز امروزها،دیروزها
لیک دیگرپیکرسرد مرا،میفشاردخاک-دامنگیرخاک،بیتو دورازضربه های قلب تو،قلب من میپوسدانجازیرخاک
بعدهانام مراباران وباد،نرم میشویندازرخسارسنگ،گورمن گمنام میماند به راه،فارغ ازافسانه های نام و ننگ