(
پیام

من امروز بهشتــــ بودم....توهم نزدم نه
امروز خانه سالمندان بودم...وقتی واردش شدم دست خودم نبود گریم گرفتــ
خودمو سفت گرفتم..رفتم تو...تا رسیدم به یک اتاق که پیر زنی نظرمو جلب کرد ناخودآگاه رفتم سمتش سلام کرد�
سلام کردو با زبون شیرین خودش گفت ننه میری الان تو کوچه ببین علی منو میبینی بهش بگو بیاد خونه دیگه
یعنی اون موقع داشتم منفجر میشدم اشک تو چشمام جمع شد گفتم چشم مادر الان بهش میگم بیاد گفت دستت درد نکنه و ی شکلاتم داد
یعنی آدم هم میتونه اینقدر بی رحم باشه که...

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.