بچه بودم با خواهرم نوبتي چشمامونو مي بستيم وبعد اون يكي يه خوراكي مي اورد ما هم با چشم بسته مي خورديم و مي گفتيم چيه .يه دفعه كه نوبت من بود خوراكي بيارم گفتم چي بيا رم كه نفهمه چيه؟ رفتم يك قاشق زردچوبه برداشتم خالي كردم توي دهن خواهرم........... بعدش را خودتون حدس بزنيد ..... بره خدا را شكر كنه ظرف فلفل خالي بود!!!!!!!!!