دیروز از زیر یه لونه کلاغ رد میشدم بعد یهو یه کلاغه بهم حمله کرد و کلی سر و صدا گذاشته بود..
یکم حساس شدم ببینم چی شده دیدم جوجش داره کنار بوته ها ورجه وورجک میکونه :))
خداییش وقتی دیدم اینقدر هوا بچشو اشک تو چشام جمع شد و یاد انفوان کودکی خودم افتادم که وقتی دو دقیقه سر غذا دیر میکردم مامانم میگفت اگه غذاتو گولت نمیکنی سفره رو جمع کنم :))
یعنی خداییش کلاغم نشدیم :))
تو همین فکرا بودم یهو کلاغه زد سر شونم گفت خداییش اینم فک و فامیله که تو داری؟ :))))
ینی تا این حد!!!!!