<p>
رفیقم بهم زنگ زده میگه حوصلم سر رفته...!
میگم : خو من الآن چه کاری از دستم بر میاد؟
میگه : بی زحمت بیا خونمون چهارتا دلقک بازی در بیار از این حال و هوا بیام بیرون!!
ینی اون لحظه اشک شوقی بود که جمع شد تو چشام... از اینکه تا چه حد میتونم واسه رفیقام مفید باشم :|</p>