چند روز پیش تو مدرسه بیکار بودیم جمع شدیم گفتیم یه بازی بکنیم یکی پیشنهاد کرد مشاعره به سبک مدرن همه هم قبول کردیم بعد از نیم ساعت از یه کلاس 27 نفری فقط من موندمو یکی دیگه از بچه ها. هعی من بگو اون بگو یه دفعه به من "م" افتاد منم دیگه هرچی بودو نبودو خونده بودم یهو دوستم از اونور داد زد : اون آهنگی رو بخون که من دوستش دارم ثمین برام میخونه
منظورش آهنگ کویر بود "من اون کویر ای خدا ..."
منم اصلا یادم نمیومد کدوم آهنگو میگه یهو یه جرقه خورد تو ذهنم گفتم : مرا ببوس ...برای آخرین بار "
من ^_^
دوستم *_*
ثمین *_*
بچه ها ی کلاسمون 0_0
معلم -__-