ح
حدیثه ۱۰ سال پیش
جوک

##hadi3 jooon##
سوکس بشم اگه دروغ بگم .
اقا تو شهر ما مدرسه نمونه دولتی نداره باید بریم شهر بغلی منم دوران متوسطه کلا خوابگاهی بودم هستم و خواهم بود.
بچه های خوابگاه ما هر شب از ساعت یک به بعد پارتی دخترونه میگرفتند. خلاصه یه شب همه بچه های اتاقمون جمع شدیم یکی میخوند و بقیه میرقصیدند . منم اون وسط میقریدم . یهو دیدم همه صاف وایستادن زل زدند به من ، من احمقم فک کردم منتظرن من برقصم برا همین میرقصیدم و موهای بلندمو میچرخوندم و اهنگ ارمین 2ای اف ام رو میخوندم :
♫♫♫
چقدر استرس داری تو آروم باش
بیخیال دنیا و قانوناش
یه سری مشکلات هنو بینمون هست
که کنار میام هردوتامون باش
@@@
دیدم نه اینا انگار قصد همراهی هم ندارند ، برگشتم دیدم یااااا حضرتتتت فیلللل سرپرست خوابگاهمون دست به کمر با یه لبخند موزی وایستاده داره منو نیگاه میکنه ، یعنی دلم میخواست زمین دهن باز کنه و منو ببلعه ، تازه بدتر از اون این بود که من با تاپ شلوارک باب اسفنجی اون وسط دیوونه بازی در میاوردم .
حالا خانم برگشته میگه: حالت خوبه دخترم ؟ .
منظورش این بود که میخوای تو رو هم کنار ارمین 2ای اف ام تو تیمارستان بستری کنیم؟ ( یعنی همون روزای اول فهمید من شیطونما )
هیچی دیگه با کلی التماس راضیش کردیم لومون نده .
از اون شب به بعد سرپرست شبا سر ساعت 1 میومد نگاه میکرد خوابیم یا بیدار ، البته ماهم زرنگ تر بودیم چون ساعت 2 و 3 پارتی راه مینداختیم .
لایک:رفیقات عمه دارند عایا؟؟؟
لایک:خاک تو سرتون با این کاراتون .

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۴ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.