دیشب ساعت چهاری بود هرکاری میکردم خوابم نمیبرد رفتم ی سری به یخچال بزن�
خواستم درشو بازکنم بیشعور برگشته میگه بابا ی لیوان اب داشتم بابات نیم ساعت پیش اومد خورد رفت چیزی ندارم ولم کنید ...
.
.
.
هیچی دیگه برگشتم سرجام کپیدم دیدم حقم داره ساعت چهار بود.........
کثافت دراز