خونه پدر بزرگم مهمونی بود چنتا از دوستاش هم دعوت کرده بود (نسبتا غریبه واسه ما )
ماکه رسیدیم پدر بزرگمم که هرچی تو دلشه رو زبونشه اومد گفت اینم خر بزرگمونه اسمش نیماست هوی.....!!! بیا سلام کن (همش با خنده و به نظر خودش شوخی)
خالم از اونور غش خنده
مهمونا در حال جویدن ابر مبل
خودم خیس عرق
مهمون غریبه ترها همرنگ لبو شدن
بعد هم انگار همه ی اینا واقعیت بوده هی ی متلک از اطرافیان مثل خمپاره شلیک میشد به سمت من
پسر خاله های جوجه مون هم عین حیوان وفادار زبون واسم در میوردن
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
حالا ی سوال با وجود داشتن همچین فامیلایی خود کشی واسه من گناه محسوب میشه؟؟
خواستم بدونم مرسی