با مامانم نشسته بودیم یهو دیدیم صدای گریه گودزیلامون میاد! بلند بلند گریه میکرد! دوییدیم تو اتاقش مامانم بهش میگه چی شده؟ میگه: مامان توی گوشم صدای بره میاد امروز نمیتونم برم کلاس زبان چون نمیتونم صدای معلممون رو بشنوم که املا بنویسم!!!
یعنی اینقدر این بشر باسیاست و خلاقه که ازش خواهش کردم یه چند جلسه هم برای من کلاس بذاره یه چیزایی رو یادم بده اما میگه به تو امیدی نیست از دست من کاری برنمیاد!!