ص
صادق . خندان ۱۱ سال پیش
جوک

روزی شخصی پریشان حال نزد شیخ آمدندی و گفتندی یا شیخ یاریم فرما تااز این پریشانی رهایی یابم .
شیخ پرسید چه شده
شخص جواب داد چند روز پیش از جانب مزرعه گندمی همی می گذشتمی به ناگه اسیر وسوسه شیطان شدمدی و دانه گندمی را از خوشه ای گندم چیدمدی و میل فرمودمدی. از آن روز به بعد از عذاب وجدان مرا رها نمی کنندی به گونه ای که شبها نمی توانم سر به بالین نهم و لحظه این گناه که شاید صاحب آن مزرعه راضی نبودندی از خاطر مظطربم نمی رودندی .حال با این درد چه کنم یا شیخ؟
شیخ گفت: نسخه تو نزد من است به پیش عطار برو و200 گرم داروی مسهل بخر و سپس به منزل برو و آنرا همراه با مقداری عسل میل بفرما . چنان بیرون روی می گیری که فرصت فکر کردن به این مقوله را نداری.
مرتیکه ی عوضی بعضیا میلیاردی اختلاس می کنن و دارن آنسوی دنیا حال می کنندی و ککشان هیچ نمی گزندی تو با خوردن یک دانه گندم چنین زار و پریشان گشتندی ای کارد به شکم خورده وقت ما را هم گرفتی
و چنین بود که مریدان از این نسخه شفا بخش حیرت کردندی وجامه ها دریدندی وسر به بیابان گذاشتندی

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.