سلام خانم خوبین؟
من قصد مزاحمت ندارم و نیتم خیره.بیا تا یه مدت با هم دوست باشیم و بعد نامزد کنیم و رفتار های همدیگرو بشناسیم و بعد ۱ سال با هم عقد و سپس ازدواج کنیم.بعدش بچه دار بشیم و یک دوقلو بدنیا بیاری ک یکیشون پسره و اون یکی دختر و بعد مشغول بزرگ کردن اینا بشیم و زندگی خوب و ارومی با هم داشته باشیم تا اینکه یه مدت که گذشت توی دو سالگی بچه ها متوجه بشیم که پسرمون سرطان خون داره و به مرور زمان همه دکترا جوابمون میکنن و بعد از مدتی پسرمون فوت کنه و تو از شدت غم وارده،ناراحتی قلبی بگیری و منم گرایش به مواد مخدر پیدا کنم و تا اینکه یک روز جسد منو تو یه خرابه پیدا میکنن و تو از شدت ناراحتی سکته قلبی میزنی و دخترمونم میره سر چهار راه گل فروش میشه و یه زندگی خوب و اروم کامل از هم میپاشه و رویاهامون نقش بر اب میشه پس اصلا بیا با هم اشنا نشیم،ولی ممکنه من یه خورده بد بینانه به موضوع نگاه کرده باشم.خوب میتونیم یه مقدار با هم اشنا بشیم،موافقین؟